افطار رمضان با مجاهدین در اشرف۳ ـ ۵ فروردین ۱۴۰۲ ـ سخنان خانم مریم رجوی
افطار رمضان با مجاهدین در اشرف۳
۵ فروردین ۱۴۰۲
سخنان خانم مریم رجوی
مجاهدان و شورشگران برای آزادی
بنمایه رمضان و روزهداری را در مقاومت و قیام
برای سرنگونی استبداد دینی یافتهاند
با سلام به هموطنان و خواهران و برادران عزیز و گرامی در این جا شروع میکنم.
به قیامکنندگان دلیر ایران درود میفرستم آنها که پلیدترین مظهر ارتجاع و ستم و دینفروشی، یعنی ولایت فقیه منفور را هدف قرار دادهاند.
اگر روزهداری برای کسب تقوای رهاییبخش است، اگر روزهداری برای بیداری دلها و وجدانهاست تا انسان آگاه و آزاد را برانگیزد که به ایفای مسئولیتهایش بپردازد، پس رمضان ماه زحمتکشان برای انقلاب و شورشگران برای آزادی است.
اگر ماه قیمت دادن برای رهایی فردی و اجتماعی است، پس درودهای بیپایان به بیش از ۷۵۰ شهید قیام ۱۴۰۱ که خونبهای آزادی ایران و ایرانی را پرداختند.
درود برهمه شان
و چنین است که ما از رمضان که مصاف انسان با گرسنگی و سختی برای نیل به فطر رهایی است، بشارت پیروزی و آزادی را درمییابیم.
این پیامی است که در قلب اسلام مورد اعتقاد مجاهدین قرار دارد که برحسب آن گسستن زنجیرها از دست و پای انسان و رسیدن انسان به کمال فردی و اجتماعی در گرو نبرد و فداکاری است.
خمینی و خامنهای اسلام ریایی و ارتجاعی خودشان را ابزار حفظ استبداد مطلقه و به انقیاد کشاندن مردم کردهاند.
از روز اول در مقابل تودههای مردمی که دیکتاتوری سلطنتی را سرنگون کرده بودند، خمینی اکیداُ به آن نیاز داشت که طینت ضدمردمی و قرونوسطایی خودش را بپوشاند و رژیمش را که هیچ سنخیتی با خواست آزادیخواهانه مردم نداشت، در میان امواج توفندهٔ آن انقلاب حفظ کند.
بنابراین خمینی به چند فریبکاری بزرگ رو آورد: یکی مستضعفپناهی بود، دیگری نمایشهای ضدامپریالیستی.
اما از همه مهمتر پهن کردن بساط اسلام ارتجاعی و اعمال وحشیانهترین سرکوبگریها آن هم تحت نام اسلام بود.
او خودش را نمایندهٔ خدا روی زمین جا زده بود و اینچنین معرفی میکرد که گویا حکومتاش وظیفهیی جز پیاده کردن بهاصطلاح احکام الهی ندارد. راستی که این از بغرنجترین مقاطع تاریخ ایران بود به این دلیل که در اوج فوران انرژی انقلابی عظیم جامعه آن هم درست در لحظهٔ نادر تاریخ ایران که نسل پرتوانی شامل بیشمار جوان و نوجوان فداکار به میدان انقلاب شتافته بودند، یک دجال پرنیرنگ، اسلام را برای بستن راه انقلاب و آزادی و توجیه سرکوب به کار گرفت. حربهیی را به میان آورده بود که همه را مات میکرد و کسی توان ایستادگی در برابر آن را نداشت؛ الای مجاهدین که با اعتقاد به اسلام دموکراتیک آنتیتز دیانت سرکوبگر و فریبکار خمینی بودند.
مجاهدین گفتند این ارتجاع محض است و نه اسلام.
و به قانون اساسی ولایت فقیه رأی ندادند، تا پیش از ۳۰ خرداد دهها نفر از اعضا و هواداران مجاهدین با ضربات چماق و گلوله پاسداران خمینی بهشهادت رسیدند، اما آنها از مواضع خودشان دست برنداشتند و کوتاه نیامدند، با قوانین شریعت آخوندی و مشخصاً قانون ضدبشری قصاص قویاً مخالفت کردند، در برابر تحمیل حجاب اجباری به زنان ایستادند، با سرکوب ملیتهای ستمزده مخالفت کردند و در کنار هموطنان کرد ایستادند.
خروش مسعود در اون سالها از یاد رفتنی نیست که در یکی از بزرگترین و شورشیترین میتینگهای بعد از انقلاب، در امجدیه در تهران، بر سر خمینی و آخوندهای او فریاد کشید که: «دم زدن صوری از اسلام تا کی؟»
و پرسید: «مگر اسلام دین برداشتن غل و زنجیرها نیست؟
مگر پیامبر اسلام فرشتهٔ رحمت و رهایی نیست؟
آخر اسلام کجا و چماق و تهمت و دروغ و حق کشی و انحصار طلبی کجا؟»
و باز گفت: «دعوا بر سر ترویج دو نوع اسلام است والا چرا میبایست ما این همه سرو دست و چشم هدیه بدهیم؟»
مطمئنم که مطمئنم که بسیاری از شما این صدای مسعود در گوشتان هست که در اون میتینگ عظیم چگونه بود و چگونه در زمانی که گلولهها میباریدند و اون صحنه تکان دهنده بود. اما در آن میان صدای مسعود از همه آنها بلندتر بود.
نتیجه اینکه بزرگترین حربه خمینی با سد استوار مجاهدین مواجه شد. به این دلیل بود که خمینی از روز اول برچسب رذیلانه منافق را در مورد مجاهدین به کار گرفت، و هنوز هشت ماه از شروع انقلاب نگذشته بود که میگفت: «آنها را سرکوب میکنیم» و میگفت: «حل مسأله منافقین از اعظم مشکلات. است».
در حکم قتلعام زندانیان مجاهد، عدم اعتقاد بهاصطلاح منافقین به اسلام یعنی همان حکومت خودش، را بهعنوان مهمترین دلیل این کشتار اعلام کرد و ۳۰ هزار زندانی سیاسی را قتلعام کرد که بیش از ۹۰ درصد آنها از مجاهدین بودند.
از این نظر، رویارویی خمینی و خامنهای با مجاهدین از آغاز تا امروز چکیده آن این است که یکطرف درک ارتجاعی از اسلام را مایه کشتن آزادیها و بهیغما بردن حقوق مردم ایران کرده، و طرف دیگر یعنی مجاهدین با کنار زدن پردههای شیادی و فریب به دفاع از آزادی و حقوق مردم برخاسته.
این نبرد چند حقیقت اساسی را برجسته میکند:
نخست اینکه خمینی و خامنهای برای جلوگیری از سمت یافتن خشم و اعتراض و مقاومت عمومی علیه رژیم همیشه به مرزبندیهای کاذب و بیش از همه به مرزبندی بین اسلام و ضداسلام یا دیندار و بیدین و یا با حجاب و بیحجاب احتیاج داشته و به آن دامن زدهاند.
اما در فرهنگ و ایدئولوژی مجاهدین مرزبندی اصلی، بین استثمارکننده و استثمارشونده است.
بین ستمگر و ستمزده است. حالا میخواهد شاه باشد یا ولیفقیه یا هر چیز دیگر با هر اسم و عنوان دیگر این همان دعوا و مرزبندی اصلی است که ۴۴ سال است در تاریکترین ادوار تاریخ ایران و در طولانیترین و بغرنجترین و پررنج و خونترین مقاومت سازمانیافته تاریخ این میهن، بین مجاهدین و این رژیم جریان دارد.
ـ حقیقت دیگر این است که پایداری مجاهدین بر اسلام دموکراتیک، مانع از آن شد که آخوندها مخالفت مردم ایران با رژیمشان را مخالفت با اسلام جلوه بدهند. مانع از آن شد که رژیم جبههبندی میان مردم ایران با رژیم ولایت فقیه و جبههبندی آزادی در برابر استبداد را مبارزه بین مخالفان و موافقان اسلام جلوه بدهد.
ـ از نظر سیاسی رژیم حاکم همواره منافع اساسی خودش را در این دیده و میبیند که مجاهدین از اسلام و همهٔ شعائر آن ـ از نماز و روزه گرفته تا حجاب ـ دست بردارند تا مهمترین مانع در برابر استراتژی فریبکارانه آن کنار برود و بتواند دروغ همیشگیاش را اثبات کند که گویا دعوا بر سر اسلام و قرآن بوده و نه بین آزادی و حاکمیت غصب شده مردم ایران.
تا اینکه با دست باز بتواند هر حقخواهی و آزادیطلبی و مبارزهیی را مخالفت با اسلام جلوه بدهد.
در جریان قیام مقامهای رژیم از جمله امام جمعههای خامنهای بارها با حقد و کین به مجاهدین حمله میکردند که چرا حجاب خودتان را حفظ کردهاید.
اخیراً هم دیدید که وزیر خارجه رئیسی جلاد در مصاحبه با رسانههای خارجی میگفت: «مقولهٔ حجاب چه ربطی به مجاهدین دارد؟ از آنها بپرسید پس این حجاب که خودشان بر سرشان میکنند، چیست؟».
ـ تاریخ معاصر ایران گواهی میکند که بیش از چهار دهه مقاومت و ایستادگی در برابر استبداد دینی، و همچنین بهجان خریدن شکنجه و زندان و خانههای مسکونی و تابوت و قفس و سر موضع ایستادن به بهای قتلعام سال ۱۳۶۷ تنها از نیرویی برآمده که از نخستین روز با مناسبترین شیوهها به انهدام دستگاه عقیدتی، سیاسی و نظامی خمینی تا فرو ریختن آخرین آجر آن، کمر بستهاند.
و پیوسته، به اقرار خود خمینی، تهدید اصلی استبداد مذهبی بودهاند و میخواهند تا روز یکه اثری از پلیدی این رژیم تبهکار باقی نماند به این مسیر به این افشاگری و به این نبرد ادامه بدهند.
اگر اجازه بدهید در همینجا به یکی از مهمترین تضادهای تاریخی حل شده در دهههای اخیر بپردازم، یعنی برافراشتن پرچم جدایی دین و دولت آن هم توسط یک جنبش معتقد به اسلام دموکراتیک.
تأکید بر این اصل البته حرف امروز یا دیروز مقاومت ایران نیست. برنامه شورای ملی مقاومت که در آبان سال 60 توسط مسعود منتشر شد، این اصل را تضمین میکند.
شورا در آبان سال ۶۴ با تصویب و انتشار طرحی در این باره پیشتازی و راهگشایی خودش را در این زمینه نشان داد. این طرح در مقدمهٔ خودش بر دو شالودهٔ اساسی تأکید میکند:
یکی حق آزادی ادیان و مذاهب و دیگری رد هر گونه حق و امتیاز ویژه برای هر دین و مذهبی.
سپس چارچوبی شامل چهار ماده ارائه میکند:
اول ممنوعیت هر گونه تبعیض در مورد پیروان ادیان و مذاهب مختلف؛
دوم، ممنوعیت هر گونه آموزش اجباری مذهبی و عقیدتی
سوم، بهرسمیت نشناختن قانونی که ناشی از مرجع قانونگذاری کشور نباشد، و تأکید بر اینکه صلاحیت مقامهای قضایی ناشی از موقعیت مذهبی و عقیدتی آنها نیست
و چهارم، ممنوعیت تفتیش عقیده و دین و مذهب توسط مراجع دولتی
مسعود در پیامی که همان موقع منتشر کرد، تصویب این طرح را «سرفرازی ویژهیی برای همه پیروان آئین راستین محمدی و علوی» توصیف کرد.
بله این است اسلام دموکراتیک؛ رو در روی اجبار دینی و دین اجباری آخوندهای حاکم.
از بارزترین ویژگیهایش اعتقاد عمیق به رهایی زنان و مدافع برابری کامل زن و مرد و همچنین“ دموکراتیک ”بودن آن است. یعنی «مخالف مسلکی خودش را تحمل میکند و با او صادقانه برخورد میکند و نمیتواند
ذرهای از حق مشروع دیگران را لگدمال کند. قدرت و حکومت برایش هدف نیست و به اصول اخلاقی ثابتی معتقد است، که نادیده گرفتن آنها در هیچ شرایطی مباح و مجاز نیست».
بله، اسلام مورد اعتقاد مجاهدین اسلام آزادی است،
اسلامی است که از آزادی و حقوق برابر زن و مرد دفاع میکند،
اسلام مدافع عدالت است و بهقول علی (ع) در عدالت گشایش را میبیند و برای آبادانی کشور مسیری جز عدالت نمیشناسد.
و اسلامی است که به نبرد برای برانداختن استبداد و ظلم و هر گونه اجبار فرامیخواند.
از این نظر مجاهدان، قیامآفرینان، زندانیان مقاوم و شورشگران برای آزادی، بنمایه رمضان و روزهداری را در مقاومت و قیام برای سرنگونی استبداد دینی یافتهاند.
و رنجها و فداکاریهایی که مشتاقانه به جان خریده و میخرند، فطر آزادی را نصیب مردم ایران خواهد کرد.
بار خدایا مردم ایران را که بیش از یک قرن است از ستم شاه و شیخ در عذاباند بهرهایی برسان!
ای خدای ستمدیدگان و رنجبران، مردم ایران را نصرت ببخش که زنجیرهای اختناق و فقر و محرومیت را درهم بشکنند.
زندانیان سیاسی و کانونهای شورشی دربند را در مقاومت روزافزون خودشان در برابر دژخیمان خامنهای توانایی صد چندان عطا کن
ما و مردممان را بر مرتجعان غدار و جرار پیروز نما.