شعر در آینه ـ محمد مختاری

صحبت امروز من از یک نویسنده و شاعر و به عقیدهٔ من یک متفکر بسیار عمیق و برجسته است به نام محمد مختاری. شاعری مسئول و دردمند و اندیشمند که در پاییز ۱۳۷۷ در جریان قتل‌های زنجیره‌یی توسط وزارت اطلاعات آخوندها ربوده و کشته شد. او از جمله شاعران و نویسندگانی بود که:

مرگشان پوزخندی بود برتلاش مذبوحانه‌ٔ قومی که به سوی آزادی آتش گشوده‌اند. قومی منجمد که بر اثر تابش تیغ آفتاب آزادی در حال ذوب شدن هستند.

یک قطعهٔ کوتاه از زندگی اوبشنوید:

«محمد مختاری متولد سال ۱۳۲۱ در مشهد چندین سال در بنیاد شاهنامه، فعالیت داشت. از اعضای کانون نویسندگان ایران و هم‌چنین عضو هیأت دبیران آن بود. او نویسندهٔ بیش از هشت کتاب مهم و عمیق و دهها مقالهٔ علمی فرهنگی بود. مختاری، آثاری در بررسی آثار شاعران معاصر از جمله نیما یوشیج دارد. او، شعرهای پل سلان، شاعر آلمانی را برای نخستین‌بار به فارسی ترجمه کرد».

خب! به روال همیشگی برنامه مون با خواندن شعرها و نوشته‌های خود شاعر شناختمان از او را کامل می‌کنیم. به بخشی از یک شعرش با نام «جستجو» توجه کنید:

«سیب گلویم را چیزی انگار می‌خواسته است له کند
له کرده است؟
در کپهٔ زباله به‌دنبال تکه‌ای آینه می‌گردم
چشمم به روی دیواری زنگار بسته می‌ماند
خطی سیاه ومحو نگاهم را می‌خواند:

«آغاز کوچه‌های تنها
و مدخل خیابانهای دشوار
تف کرده است دنیا در این گوشهٔ خراب
و شیب فاضلاب‌های هستی انگار این جا
پایان گرفته است»

در اینجا یک توضیح در مورد انواع شعر و انواع شاعر به نظرم لازمه. می‌دونید که همه‌ٔ شعرها یکنوع نیستند. مثلا می‌گوییم شعر کهن. شعرنو، شعر سپید. اما شاید درست‌تر این باشه که شاعران رو در دسته‌بندی کلی‌تر قرار بدیم. شاعران دارای جهان‌بینی و شاعران فاقد جهان‌بینی. و حلقه‌های متفاوت شعرهای مختاری را که به‌هم وصل کنیم، یک هدف و آرمان را می‌بینیم. همه‌ٔ شعرهایش از یک آرزو اجتماعی و انسانی حکایت می‌کنه. . شاعرانی هستن که دنبال فرهنگ‌سازی هستند. مثل ویکتور هوگو، حافظ، مولوی، گوته، نزار قبانی، پابلو نرودا، شیرکو بیکس، شاملو، فروغ فرخ‌زاد و.

لطفا به اشتراک بگذارید: