۳۰خرداد، انتخاب شرف ایستادگی بر ذلت تسلیم - قسمت دوم

۳۰خرداد گرامی باد 

 چهل و سومین سالگرد مقاومت انقلابی سراسری

روز شهیدان و زندانیان سیاسی

سالروز تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران ۱۳۶۶

۳۰خرداد، انتخاب شرف ایستادگی بر ذلت تسلیم ۲ قسمت دوم  

۳۰خرداد

خط سرخی که صف خمینی و ضد خمینی را برای همیشه از هم جدا کرد

سخنان برادر مجاهد مسعود رجوی- ۳۰خرداد۱۳۷۵

زمان تصمیم‌گیری قطعی فرا رسیده بود

یا باید تسلیم می شدیم و به حیات خفیف و خا ئِنانه رضا می دادیم

یا می باید با سنگین‌ترین بهای ممکن با الهام از سید الشهدا

به طرزی عاشورا گونه از شرف خودمان و خلق در زنجیرمان نگهبانی می‌کردیم

و ما این راه را بر گزیدیم

امروز ما هم‌چنان افتخار می‌کنیم که وقتی گفتیم مرگ بر ارتجاع پاش ایستادیم و تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون هم خواهیم ایستاد . هم‌چنان که گفتیم سرنگونی سرنگونی سرنگونی

مسعود رجوی - ۳۰خرداد ۱۳۷۵: «سی خرداد یک خط سرخی بود که صف خمینی و ضد خمینی را برای همیشه از هم جدا کرد. از این پیش‌تر، در سالهای ۵۸ و ۵۹ گفته بودیم که ما چنگ در چنگ مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران هستیم. نیرویی که از عمق اعصار جاهلیت سربرداشته. پس خمینی، شاخص انحصارطلبی و استبداد مذهبی و خرافه و جهل بود، با دجالیتی بی‌نظیر، به‌قول فرخی «از حصیر شیخ آمد دم به دم بوی ریا».

در آستانه ۳۰خرداد بدون این‌که حتی یک گلوله شلیک کرده باشیم چند هزار زندانی شلاق خورده داشتیم، یادتون هست که در نمایشات جمعه روی دیوارها، کفِ خیابونها، رادیو، تلویزیون، مساجد، ملاقاتها و سخنرانیهای خمینی در جماران وجلساتِ هیأت دولت و جلسات مجلس شروع می‌شد با شعارِ مرگ بر مجاهدین، و هر چه می‌گفتیم آقا بس کنید، و هر چه اعتراض می‌کردیم، به ضرب و شتم و شلاق و زندان، خمینی در منتهای وقاحت می‌گفت خودشون، خودشونو شکنجه می‌کنند، رسانه هاشم به‌طور شبانه‌روزی هیچ چیزرو فروگذار علیه ما نمی‌کردند، بعضی وقت ها من رادیو رو می‌گرفتم ساعت ۲ یا ۳ نصفه شب، یکی رو آورده بودند علیه مجاهدین، از فساد درونیشون از زنشون از مردشون از وابستگیشون به آمریکا به شوروی به اسراییل و به عراق،باید تصمیم نهایی رو می‌گرفتیم، زمان تصمیم‌گیری قطعی فرا رسیده بود، در برابر ارتجاع مهیب و قهاری که می‌رفت خودش رو یکپارچه ویک پایه، و به‌صورت مطلقه مستقر بکنه چون دیگه جای هیچ مانور و تحرک سیاسی باقی نمونده بود، یا باید تسلیم می‌شدیم و به حیات خفیف و خا ئِنانه رضا می‌دادیم، و فی المثل مثل حزب توده در کودتای ۲۸ مرداد به مسئولیتمون پشت می‌کردیم و در تاریخ ایران نفرین می‌شدیم، و یا می‌باید با سنگین‌ترین بهای ممکن با الهام از سید الشهداء حسین ابن علی (ع) به طرزی عاشورا گونه از شرف خودمونو خلق در زنجیر مون نگهبانی می‌کردیم و ما این راه رو بر گزیدیم.

امروز ما هم‌چنان افتخار می‌کنیم که وقتی گفتیم مرگ بر ارتجاع پاش ایستادیم و تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون هم خواهیم ایستاد.هم‌چنان که گفتیم سرنگونی سرنگونی سرنگونی».

۳۰خرداد، انتخاب شرف ایستادگی بر ذلت تسلیم ۴ قسمت دوم 

۳۰خرداد

اززبان سردار شهید خلق موسی خیابانی

از روز ۳۱ خرداد ما دیگر با رژیم ارتجاعی ضدخلقی و ضدانقلابی خمینی جلاد

پیرکفتار خون‌آشام ارتجاع سروکار داشتیم

و مگر پاسخ ضدخلق و ضد انقلاب چیزی جز قهر و گلوله است؟

بدین ترتیب روز ۳۰ خرداد ۶۰ به‌عنوان یک نقطه‌عطف

در تاریخ مبارزات رهایی‌بخش و حرکت انقلابی میهن ما

پایان یک دوره و آغاز دوره‌یی دیگر بود

ما هم راه خود را برگزیدیم

موسی خیابانی:  «اما باز در رابطه با سازمان، قصد ارتجاع برای سرکوب نهایی مجاهدین از جاهای دیگر نیز روشن بود. و من جمله اطلاعیه‌ٔ ده ماده‌ای دادستانی ارتجاع که لابد آن را بیاد دارید، همان اطلاعیه‌یی که، هنوز هم مرتجعین ضدخلقی خون‌آشام گهگاه می‌گویند که به قوت خود باقی است. این اطلاعیه در جوهر خود چیزی نبود جز دعوت از گروه‌های سیاسی و سازمانهای انقلابی به تسلیم در برابر ارتجاع و یا آماده‌ٔ سرکوب و تصفیه شدن. که طرف خطاب اصلی آن هم در واقع سازمان بود، ما از مدتها پیش، از طریق مجاری نفوذی خود، از این طرح و توطئه‌یی که در پشت‌پرده جریان داشت با خبر بودیم. این توطئه از اواخر سال ۵۹، به‌خصوص پس از ۱۴ اسفند۵۹ عملاً و به‌سرعت در دست طرح‌ریزی بود. و زمینه‌های قبلی آن هم به تقسیم‌بندی سازمانها و گروه‌های سیاسی مختلف به چهار دسته بر می‌گشت، که اولین بار توسط بهشتی و سپس چندین بار از طرف بهزاد نبوی و رجایی بیان شده بود. و گفتم که کشتارهای بعد از ۱۴ اسفند و اوایل سال۶۰، نیز زمینه‌سازی عملی برای اعلام و اجرای این اطلاعیه بود. لکن چنانکه باز گفتم سیر حوادث، ارتجاع را وادار کرد که حذف رئیس‌جمهور و یک پایه کردن سیستم را، مقدم بر اجرای عملی و رسمی این توطئه قرار دهد.

خب گفتم که آن روزها برای ما روزهای سخت آزمایش و تصمیم بود. باهمه این آگاهی ها و اطلاعاتی که ما داشتیم وبا موقعیت و مسئولیتهایی که برعهده‌ٔ سازمان ما، و فقط هم برعهده‌ٔ سازمان ما بود، ما می‌بایست چه می‌کردیم؟ با توجه به موقعیت سازمان ما و مسئولیتهایی که ما در برابر خلق و تاریخ و نسل‌های آینده‌ٔ میهنمان و در برابر خدا داشتیم می‌بایست چه می‌کردیم؟ ما در برابر توطئه‌ٔ حذف رئیس‌جمهور، با نظر گاهی که نسبت به آن و پیآمد های آن داشتیم، تصمیم به اعتراض و مقاومت و مخالفت گرفتیم. راهپیمایی ها و تظاهرات پراکنده‌ٔ روزهای دهه‌ٔ سوم خرداد در این رابطه شکل گرفت. لکن بدیهی بود که ارتجاع از تصمیم خود برنخواهد گشت و رئیس‌جمهور عزل خواهد شد، و علی‌القاعده به‌دنبال آن قهر و سرکوب ضدانقلابی علیه نیروهای انقلابی، و به‌ویژه سازمان وسیعاً شروع خواهد شد. در این میان که بچه‌ها و میلیشیای قهرمان ما با انجام راهپیماییها و تظاهرات پراکنده به مقاومت در برابر توطئه‌ٔ کودتای ارتجاع بر خاسته بودند، و هر روز در خیابانهای تهران مورد وحشیانه‌ترین حملات و ضرب و شتم های چماقداران و پاسداران قرار می‌گرفتند، وبا بدنهای خسته و رنجور و کوفته و مجروح روز را به شب می‌رساندند، جبهه‌ٔ ملی هم اعلام کرد که قصد دارد در روز ۲۵ خرداد یک راهپیمایی انجام دهد، که خمینی وارد شد و ضمن یک سخنرانی، جبهه‌ٔ ملی را به باد حمله گرفت وبا دستاویز قرار دادن لایحه‌ٔ قصاص و مخالفت جبهه‌ٔ ملی با آ ن، جبهه ملی را مرتد خواند و برایشان شدیداً خط و نشان کشید. روز ۲۵ خرداد از راهپیمایی جبهه‌ٔ ملی خبری نشد. و اصولاً جبهه‌ٔ ملی نتوانست در برابر توپ و تشر و تهدید های خمینی کوچکترین اقدام و حرکتی از خود نشان بدهد. ایادی و عمال ارتجاع به‌دنبال سخنان امامشان که قاعدتاً هدف ضمنی آن هم باز ما بودیم، هارتر شدند و فضای حرکت تیره‌تر و بسته ترشد. دیگر تظاهرات و حرکات اعتراضی کوچک و پراکنده نیز امکانپذیر نبود. و در چنین فضایی ارتجاع می‌رفت تا با خیال راحت کودتای خود را عملی کند، طبعاً خمینی نیز از این‌که توانسته بود علی‌الظاهر حرکتهای اعتراضی را مهار کند نئشه و سرمست بود. می‌بایست جواب مناسبی به خمینی داده می‌شد. جوابی که نشئه‌ٔ بدمستی را از سر او به در کند. و در عین‌حال می‌بایست آخرین اتمام‌حجت را در برابر ارتجاع و خمینی به‌عمل آورد. برای این کار دیگر نه به تظاهرات و راهپیمائیهای پراکنده، بلکه به یک حرکت فشرده و متراکم، و به یک راهپیمایی اعتراضی بزرگ نیاز بود. ولی در آن فضای تیره و بسته و در حالی که چماقداران و پاسداران ارتجاع در کمال آمادگی، همه جاراعرصه‌ٔ تاخت و تاز های تهدیدآمیز و رعب‌آور خود کرده بودند، چگونه ممکن بود چنین حرکتی سر بگیرد؟ مگر نبود که ایادی و ارگانهای سرکوبگر ارتجاع آماده بودند تا هر تجمعی را در همان بدو تشکیل، سرکوب، و هر حرکتی را در نطفه خفه کنند؟ اما خب در برابر رجاله گری وقیحانه‌ٔ ارتجاع، میلیشیا و مجاهدین خلق هم توانها و تجارب و هنرهای ویژه‌ای داشتند که می‌توانست بسی مشکلات و موانع عظیم را از پیش پا بردارد. و راه حرکت را به روی مردم بگشاید. بنابراین سازمان با تمام قوا برای یک آزمایش بزرگ دیگر دست بکار شد. اما آیا حتی در صورت موفقیت این آزمایش و اتمام حجت، احتمال این می‌رفت که ارتجاع اندکی به خود آید و دست از توطئه‌های ضدانقلابی خودبردارد؟ طبعاً چنین چیزی بسیار بعید می‌نمود حال در این صورت می‌بایست چه کرد؟ و در این صورت چه راهی برای ما باقی می‌ماند؟ مسائل پیچیده‌ای که برایمان مطرح بود، هم‌چنان به قوت خود باقی بود. آیا ما حق داشتیم و می‌توانستیم با موقعیتی که داشتیم در برابر ارتجاع تسلیم شویم؟ آیا ما می‌توانستیم مانند حزب توده و یا اکثریت بشویم و سر و صورت به آستان ارتجاع بسائیم؟ خب این خیانتی آشکاربود. در این صورت دیگر سازمانی با آن موقعیت و مسئولیتها و با آن سوابق و رسالتهای عظیم چه چیزی باقی می‌ماند؟ و در این صورت ما جواب شهدایمان را که چه به‌دست شاه و چه به‌خصوص به‌دست خمینی به‌شهادت رسیده بودند، چه می‌دادیم؟ و جواب مردم‌مان را و جواب نسل‌های آینده را؟

آیا ما می‌توانستیم باز هم از بروز قهر و تعارض جلوگیری کنیم؟ و انفجار تضاد را به تأخیر بیاندازیم، بدون آن‌که لطمات و ضربات جبران‌ناپذیری متوجه سازمانو خلق و انقلاب بشود؟ همه چیز که دست ما نبود، و ارتجاع به‌وضوح نشان می‌داد که تصمیم نهایی خود را گرفته است. آیا ما می‌توانستیم یک بار دیگر به‌طور مسالمت‌آمیزی عقب‌نشینی کنیم؟ مگر ارتجاع که در مدت بیش از دو سال ما را به‌خوبی آزموده و شناخته بود، و ما بارها نقشه‌های سرکوب او را نقش بر آب کرده بودیم، چنین اجازه و فرصتی را به ما می‌داد؟ وانگهی مگر در آن شرایط باز هم عقب‌نشینی می‌توانست پاسخ صحیحی به ضرورتهای عینی جنبش تلقی شود؟ بله واقعاً شرایط سخت و اوضاع بغرنج و پیچیده‌ای بود.

آغاز مبارزه‌ٔ انقلابی مسلحانه

در این ضمن مجلس ارتجاع آخرین مرحله‌ٔ طرح حذف رئیس‌جمهور، و توطئه‌ٔ کودتای ارتجاعی را از پیش می‌برد و پس از ۲۵خرداد نیز یک حالت بلاتکلیفی و تردید و انتظار در جامعه و بین مردم حکمفرما شده بود، که ناگهان آزمایش عظیم مجاهدین، در بعدازظهر ۳۰ خرداد ۶۰ به منصه‌ٔ ظهور و تحقق رسید. عظیم‌ترین وبی سابقه‌ترین تظاهرات اعتراض آمیز مردم، بی‌آن که از پیش اعلام شده باشد، در میان بهت و حیرت و ناباوری به راه افتاده بود. سیل خروشان جمعیتی ۵۰۰ هزار نفری به همت و راهگشایی سازمان و میلیشیای قهرمان مجاهدین، به حرکت و جنبش در آمده بود، چنین چیزی برای ارتجاع واقعاً غیرمنتظره و غیرقابل پیش‌بینی بود. رژیم غافلگیر شده بود و به روی مردم آتش گشود. رگبار گلوله‌های مسلسل پاسداران، پاسخ ارتجاع به اعتراض مردم بود. غروب ۳۰ خرداد راهپیمایی ۵۰۰ هزار نفری مردم تهران به خون کشیده شده و حدود ۲۵ نفر شهید به جا مانده بود. و البته در همان زمان نیز تمام مسائل دیگر مشخص و روشن و تعیین شده بود. بله در شب ۳۱ خرداد ماه پروسه‌ٔ ضدخلقی شدن رژیم دیگر تکمیل شده بود. و از روز ۳۱ خرداد، ما دیگر با رژیم ارتجاعی ضدخلقی و ضدانقلابی خمینی جلاد، پیرکفتار خون‌آشام ارتجاع سروکار داشتیم. و مگر پاسخ ضدخلق و ضد انقلاب چیزی جز قهر و گلوله است؟ بدین ترتیب روز ۳۰ خرداد ۶۰، با ۲۵ شهید، صدها مجروح و صدها اسیر، به‌عنوان یک نقطه‌عطف در تاریخ مبارزات رهایی‌بخش و حرکت انقلابی میهن ما، پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای دیگر بود. ما هم راه خود را برگزیدیم.

پذیرش چشم‌انداز عاشورا

در این نقطه برای ما در جهت انجام مسئو لیتهای تاریخی‌مان و در جهت حفظ انقلاب و نجات آن، فقط یک راه باقی می‌ماند و آن راه مقاومت و مبارزه‌ٔ مسلحانه و قهرآمیز بود. بدین ترتیب خمینی سرانجام در برابر ما آتش جنگ را برافروخت.

۳۰خرداد، انتخاب شرف ایستادگی بر ذلت تسلیم ۳ قسمت دوم 

لطفا به اشتراک بگذارید: