موج نو ـ قسمت هفدهم ـ جمهوری

۱۴۰۴/۱۲/۲

این بار می‌خواهیم درباره یک واژه حرف بزنیم. یک واژه که آرزوی صد و پنج ساله مردم ایران است.

می‌خواهیم درباره مفهومی حرف بزنیم که فریاد مشترک همه آنهائیکه از دیکتاتوری و وابستگی خسته شدن و میخواهند همراه با موج نوی تغییر تا ساحل آزادی بروند.

آن واژه، همان واژه‌ای است که سالهاست بر پیشانی طرح ده ماده‌ای خانم مریم رجوی می‌درخشد!

بله! امروز میخواهیم درباره جمهوری حرف بزنیم. درباره حکومت مردم بر مردم.

از تعریف کلمه جمهوری شروع می‌کنیم.

پس در یک‌کلام جمهوری نقطه مقابل حکومت فردیه. میگه آقاجون اونچه که به عموم مردم بر می‌گرده مثل شهرداری، استانداری، حکومت داری. و خلاصه همه ارگانها نباید توسط یک فرد اداره بشه. اون هم فردی که قدرت رو از پدرش به ارث برده و اون رو متعلق به خاندان خودش میدونه. میگه حکومت باید با رأی و نظر مردم اداره بشه.

در سؤالات برنامه علاوه بر جمهوری. از جمهوری دموکراتیک هم پرسیدیم؟ اگر دقت کرده باشید. مقاومت ایران هم در برنامه‌ها و جلساتش. از همین عبارت استفاده می‌کنه و میگه پیش بسوی جمهوری دموکراتیک. حالا بریم ببینیم جمهوری دموکراتیک یعنی چی؟

جمهوری دموکراتیک در واقع بر دو اصل بنیادین استواره. اولیش جمهوریت و دومیش دموکراتیک بودن.

که جمهوریش یعنی قدرت سیاسی، موروثی و مادام العمر نیست. مینیمم شعور انسان امروزی بهش میگه شایستگی، ژن نیست که از پدر به پسر منتقل بشه. ربطی به ژن و خون و نژاد هم نداره. مقامات حکومتی با رأی مردم و برای یک دوره محدود انتخاب میشن. یعنی اگر کسی دست از پا خطا کرد. اگر نتونست به وعده هاش عمل کنه. مردم با رأی خودشان اون رو سرنگون می‌کنن. نیاز نیست انقلاب کنن. نیاز نیست بجنگن و برن زندان شکنجه بشن. همه آدمای حکومت با رأی مردم عوض میشن. هیچ فرد یا نهادی در نظام جمهوری مقدس و یا فراتر از قانون نیست. همه در برابر مردم و در برابر قانون اساسی پاسخگو هستن. این از جمهوریش. دمکراتیک بودنش رو تو بگو احسان.

دموکراتیک بودن یک مفهوم گسترده‌ است که هر چی جلوتر میرویم پیشرفت هم می‌کنه. اما یک سری قوانین توش پایه‌ایه: مثلا: آزادی احزاب، مطبوعات، اجتماعات و تشکل‌ها. جدایی دین از دولت، تفکیک قوا (مقننه، مجریه، قضاییه)! یعنی مثلا رئیس‌جمهور نمی‌تونه بر قضاییه اعمال نفوذ کنه و در نتیجه در قبال اون پاسخگوئه! همین‌طور برابری زن و مرد، آزادی مذاهب، منع شکنجه و مشابه اون، اینها ارزش‌هایی هستن که واژه دموکراتیک اونها رو نمایندگی می‌کنه. طرح ده ماده‌ای خانم مریم رجوی در واقع بیان جامع همین جمهوری دموکراتیکه.

مجاهدین خواهان یک جمهوری دموکراتیک هستن. چرا؟ چون مطالبه جمهوری دموکراتیک، پاسخ مستقیم به تجربه تاریخی مردم ایران از دو نوع دیکتاتوریه. دیکتاتوری سلطنتی وابسته و دیکتاتوری مذهبی. مردم ایران این بار هم میدونن چی نمی‌خوان و هم میدونن چی میخوان. شاه و شیخ نمیخوان. و جمهوری دموکراتیک میخوان. تاریخ به ما میگه اونچه که باید در ایران محقق بشه. نظامیه که یک بار برای همیشه به سلطه فرد غیرمنتخب بر مقدرات جمع پایان بده.

آقا من سؤال دارم. اون هم چه سؤالی. سؤال چالشی.

من میگم آقا این جمهوری که تو می‌گی! همچین چنگی هم به دل نمیزنه! چنگ که چه عرض کنم! یه نگاه به سوریه قبلی بنداز! بشار اسد جمهوری بود! چرا راه دور بریم. جمهوری اسلامی. اینم جمهوریه! پس این‌قدر نگو جمهوری! اینا که همه حکومت‌های فردی و مادام العمرن. چه ربطی به جمهوری دارن؟

ببین این حرف مثل این می‌مونه که یکی بره لباس دکتری بپوشه و مریض رو بکشه بعد تو بگی دیدی دکتر بدرد نمی‌خوره؟! خب کار دیکتاتورها همینه. طرف میدونه تو قرن بیست و یکم نمیتونه مثل عصر تیرکمون، بگه من سایه خدام. به همین خاطر ویترین جمهوری می‌چیند اما اون پشت کار خودشو می‌کنه. آخه کجای این حکومتهایی که ا سم بردی جمهوری هستن؟! جمهوری یعنی مقام موروثی و مادام‌العمر نداریم! واضحه؟! کجای سوریه با دیکتاتوری موروثی خاندان اسد جمهوری بود؟ کجای جمهوری اسلامی جمهوریه! ولی‌فقیه مادام‌العمر رو تخت پادشاهی نشسته تکون هم نمی‌خوره! از قضا این اثبات می‌کنه که حکومت غیرمنتخب فردگرا چقدر میتونه مخرب باشه! از قضا اثبات می‌کنه که حکومت‌های غیرجمهوری، چه سلطنتی، چه ولایتی و چه با اسامی مختلف اما با همون محتوای فردگرایی، چقدر میتونن نابودگر باشن. ما وقتی می‌گیم جمهوری، یعنی همون تعریفی که کردیم. هرچی غیر از این رو باید روش خط قرمز کشید.

من فکر می‌کردم تو فقط سؤالای چالشی رو خوب می‌پرسی. اما خدایی جوابت قانع کننده بود.

حالا یه سؤال سخت‌تر. رضاخان هم قبل از این‌که به‌عنوان مؤسس سلسله پهلوی تاجگذاری کنه، دنبال این بود که ایران رو جمهوری کنه و خودش بشه رئیس‌جمهور. اون رو چی می‌گی؟! چرا مصدق و مدرس باهاش مخالف کردن؟‌مگه مصدق و مدرس طرفدار سلطنت بودن؟ مگه بد بود ایران همون موقع جمهوری بشه؟

آهااااا. به این میگن شعبده جمهوری‌خواهی رضاخان که اجازه بدید توضیحش رو از زبان دکتر علی باقری بشنویم.

من میگم ایران از قدیم پادشاهی بوده تا این‌که انقلاب مشروطه رخ میده!‍ خوب مشروطه‌خواهی اشکالش چیه؟ این‌همه از انقلاب مشروطه ما تعریف می‌کنیم. جزو افتخاراتمونه! براش جشن می‌گیریم. همه چیز بر اساس قانون باشه. پارلمان هم باشه پادشاه هم یه جور نماد باشه. واسه خودش باشه همینطوری باشه دیگه! حالا چقدر پول و اینا هم خرجش میشه بماند ولی باشه دیگه! از اون بالا سلطنت کنه.

ولی فکر کنم پاسخ این سؤال تو خود سؤاله! ببین مشروطه، یعنی یه پادشاه مستبدی هست بهش میگن ای جانوری که نشستی روی تخت فکر می‌کنی زمین و زمان مال توئه! از این به بعد باید مشروط باشی! یعنی محدودش می‌کنن مشروطش می‌کنن مشروط به چی؟ به قانون! به تصمیم‌های مجلس شورای ملی منتخب نمایندگان مردم! مشروطش می‌کنن به یک قضاییه مدرن و مستقل از حکومت! مشروطش می‌کنن به تصمیم‌های یک دولت منتخب مردم که کل قوه مجریه دستشه! پس شاه مشروطه چکاره است؟ شاه مشروطه صرفاً یک نماده! اما نه قدرت اجرایی داره! نه اجازه دخالت در قوه قضاییه داره! و نه اجازه دخالت در قوه مقننه! و بدون تصویب قوای سه‌گانه نه اجازه عزل کسی رو داره و نه اجازه نصب کسی رو! این یعنی مشروطه! وقتی پادشاهی نیست مگه یه ملت دیوونه شده که بره اول یه پادشاه بیاره که بعد بخواد مشروطش بکنه؟!

مشروطه‌خواه شدن، الان! یه کلاهبرداری سیاسی برای بازگرداندن استبداده! نعش پادشاهی مدفون ضد مشروطه رو کسی برنمی‌گردونه که بخواد مشروطش بکنه! جان کلام اینه که اگر از الآن بر طبل شعار نه شاه نه شیخ نکوبیم و با این چراغ راهنما حرکت نکنیم. راه رو از همین الآن برای دزدیده شدن انقلاب باز کردیم.

و از اون مهمتر این‌که الآن مسأله مبرم مردم ایران سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه است و این هدف بدون شعار نه شاه نه شیخ محقق نمیشود که بعد تازه بخوای رأی‌گیری کنی. شعار نه شاه نه شیخ. الزام سرنگونی این رژیمه.

و علاوه بر اینها باید یه واقعیت بسیار مهم درباره ایران رو در نظر گرفت. اون هم اینه که تو جایی مثل انگلستان حاکمیت پادشاهی در رشد خودش به وضعیت کنونی رسیده. اما در ایران که چنین چیزی نبوده. پادشاهی در ایران از خارج و توسط استعمار تحمیل شده. رضاخان رو کی روی کار آورد؟ انگلستان به وسیله ژنرال آیرون ساید. محمدرضاشاه رو هم انگلستان به جای رضاشاه نشوند. بعد هم که با کودتای آمریکا سلطنتش رو تمدید کرد.

پس سلطنت در ایران با سلطنت در انگلستان و سوئد از لحاظ سوابق و تاریخچه و ماهیت دو پدیده کاملاً متفاوتن. ربطی ندارن به هم اصلا.

خب حرفی هست که ناگفته مونده باشه.

آره هست. تو اول برنامه گفتی که صد و‌ پنج ساله که مردم ایران برای جمهوری مبارزه می‌کنن. چرا صد و‌ پنج سال؟! صد و پنج سال پیش مگه چه اتفاقی افتاد.

چه یادآوری خوب و به جایی کردی. عالی بود. آرزوی جمهوری اولین بار بر لبان میرزا کوچک خان زمزمه شد.

آخوندها تلاش می‌کنن میرزا کوچک خان رو به خودشون بچسبانند و این‌طور وانمود کنن میرزا دنبال جمهوری اسلامی بود. بقایای شاه هم میرزا رو متهم به تجزیه طلبی می‌کنن. اما راستی واقعیت چه بود؟

برای فهم واقعیت نیازی به کند و کاو تاریخ نیست. فقط کافیه چند ماده از مفاد اولین نظام جمهوری در ایران رو بخونیم تا معلوم بشه که میرزا کوچک خان کی بوده و چه خواسته‌ای داشته.

من و احسان فقط چند ماده از مفاد جمهوری برقرار شده توسط میرزا کوچک خان رو از روی کتاب سردار جنگل نوشته ابراهیم فخرایی، براتون می‌خونیم تا ببینید میرزا به‌دنبال تحقق چه آرزوهای مترقی ای بوده. این مفاد هنوز که هنوزه برای مردم ایران حکم رؤیا رو دارن.

حاکمیت ملی و مردمی. انتخابات عمومی و آزاد با حق مساوی برای انتخاب کردن و انتخاب شدن

پاسخگو بودن دولت در برابر نمایندگان ملت، تساوی کلیه افراد در حقوق مدنی، بدون فرق نژاد و مذهب!

تساوی زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی، انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی!

ملی کردن ثروتهای عمومی از قبیل خالص‌جات، رودها، مراتع، جنگل‌ها، دریاها، معادن، راه‌ها، کارخانجات

اجباری و مجانی شدن آموزش ابتدایی برای کلیه اطفال

حقوق بازنشستگی برای کلیه ۶۰ سالگان و استفاده از آنان در آموزش جوانان

تأسیس بیمارستانهای عمومی مجانی و دارالعجزه (محل نگهداری ناتوانان)

آزادی فکر، عقیده، اجتماعات، مطبوعات، کار، کلام،

امنیت اجتماعی، آزادی اقامت و مسافرت

محدود کردن ساعت کار به ۸ ساعت در شبانه روز به اضافه استراحت عمومی و اجباری یک روز در هفته (برای کارگران) ممنوعیت کار برای اطفال زیر ۱۴ سال.

بله. میرزا کوچک خان برای برپا کردن چنین جمهوری ای بود که مبارزه می‌کرد. دنبال اجرای چنین برنامه‌هایی بود.

علت دشمنی بقایای شاه با میرزا همینه. جالبه که تو برنامه میرزا دست آخوندها از حکومت کوتاه شده اما آخوندها به عمد اون رو نادیده می‌گیرن و اسمی ازش نمی‌برن.

و همین رؤیای محقق شده و دست‌آوردهاش بود که رضاخان خان رو مجبور کرد، بعد از سرکوب میرزا کوچک خان، برای فریب مردم خودش رو جمهوریخواه معرفی کنه! چرا؟ چون تاریخ به عقب برنمی‌گرده! عمر استبداد سلطنتی، درست در روز ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ با اعلام جمهوری شورایی ایران توسط میرزا کوچک خان به پایان رسید!

حتی جنایتکار خبیثی مثل رضاخان نمی‌تونه رشد و تکامل جامعه رو نادیده بگیره و برای فریبکاری ناگهان خواهان جمهوری میشه. و البته بعد از تصاحب کامل قدرت دوباره بازگشت به عقب می‌کنه و میخ یک استبداد سلطنتی وابسته رو می‌کوبه هر چند این سلطنت یه پوسته‌ٔ آمریکایی بیشتر نبود که سال ۵۷ ترکید!

با این همه خاطره اولین جمهوری ایران و مبارزات میرزا برای تحقق اون هرگز از حافظه مردم ایران پاک نمیشه. به‌خاطر همین هم هست که میرزا کوچک خان با روح و قلب مردم ایران پیوند خورده و تبلیغات شاه و شیخ هرگز نمیتونه عشق مردم ایران به میرزا رو به‌عنوان بنیان‌گذار اولین جمهوری ایران از اونها بگیره.

یاد و خاطره میرزا کوچک خان و همه مجاهدان و مبارزانی رو که برای برقراری جمهوری دموکراتیک در ایران مبارزه کردن و رنج کشیدن و جان فدا کردن گرامی می‌داریم و تا روزی دیگه و دیداری دیگه با شما خداحافظی می‌کنیم.

با آرزوی تحقق جمهوری دموکراتیک در میهن شیر و خورشید

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط