فدا و بهای حداکثر در عاشورای مجاهدین در حماسهٔ ۱۹بهمن۱۳۶۰
۱۴۰۳/۱۱/۲۰
حماسهٔ ۱۹بهمن ۱۳۶۰
عاشورای مجاهدین
مریم رجوی - بهمن ۱۳۹۷
از نظر سیاسی و تاریخی، ملت ایران با فدای عظیم ۱۹بهمن ۶۰
نشان داد که هرگز و هرگز و هرگز
تسلیم غاصبان انقلاب بهمن نشده و نخواهد شد
خطری که هر روز، کاخ خامنهای را میلرزاند
برخاستن نسل نویی از جوانان مصمم و آگاه و پرانگیزه است
که به میدان نبرد علیه تمامیت رژیم قدم گذاشتهاند
این همان نسلی است که اراده رزمندهاش
در کانونهای شورشی تجلی یافته است
در نوزده بهمن سال۶۰ ملت ایران خونبهای سنگینی پرداخت. فرمانده موسی را تقدیم کرد که از صدیقترین و شریفترین راهبران نسلی بود که بهنبرد با رژیم شاه برخاست و بعد از انقلاب، خمینی را رسوا و منزوی کرد. ملت ما در راه آزادی خودش، اشرف زنان مجاهد را تقدیم کرد که الگوی نسل زنان بپا خاسته برای آزادی و برابری است. از نظر سیاسی و تاریخی، ملت ایران با این فدای عظیم، نشان داد که هرگز، هرگز و هرگز تسلیم غاصبان انقلاب بهمن نشده و نخواهد شد و چنین است که ۱۹بهمن، صدای خون گرفته ملتی است که میگوید ما هرگز یک رژیم ارتجاعی را نخواسته بودیم و نمیخواهیم. و ما شاه را بر زمین نزدیم که شیخ از حجرههای تاریک قرونوسطا برآید و استبدادی صدبار سفاکتر برقرار کند. ما نه آن گذشتهٔ منحط را میخواستیم و نه این حال ارتجاعی را؛ ما آزادی میخواهیم و حرکت بهسوی آینده را.
پس سلام بر اشرف و سلام بر موسی
و سلام بر آن مجاهدان اسیر در شکنجهگاههای خمینی، که شکنجه و تیرباران را پذیرفتند تا بتوانند بهپیکرهای اشرف و موسی ادای احترام کنند.
راستی چه گفتید و چه کردید که سوگندهای مجسم ملت ایران شدید.
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنههای پیر
از مردهات هنوز پرهیز میکنند
همچنان از شنیدن نامِ موسی بهخود میلرزند؛ هنوز از اسم اشرف وحشت دارند و هنوز که هنوز است در حال ساختن فیلمها و (داستانهای جعلی) برای مقابله با اثراتٍ حماسه اشرف و موسی هستند.
این حماسه، گوهر و روح تمام نبردها، مقاومتها و فداکاریهای مجاهدین از ۱۹ بهمن سال ۶۰ تا امروز را در خودش دارد. این حماسه، رویکردی بسا فراتر و بالاتر از تسلیمناپذیری است. پیام مجاهدین، هم از نظر فلسفی و انسانی و هم از نظر سیاسی و تاریخی این است که انسان انقلابی و جنبش انقلابی، تعیینکننده، دورانساز و تغییر دهنده است. و اوست که سرنوشت را میسازد.
این پیام در عینحال، مضمون انقلاب درونی مجاهدین است که چیره شدن بر اجبار و تیرهروزی است. با همین نظرگاه بالا بلند انقلابی است که مجاهدین در قطب مخالف دو دیکتاتوری در پنج دهه گذشته نیروی تعیینکننده تاریخ ایران بوده و هستند.
کسانی که وقایع آن سالها را بهیاد دارند میدانند که مسعود بعد از آزادی از زندان ساواک شاه در ۳۰دی ۵۷، در اولین سخنرانیهایی که حتی قبل از پیروزی انقلاب داشت، مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک مجاهدین با خمینی و دار و دسته مرتجع او را ترسیم کرد. ۳ روز بعد از آزادی، یعنی در ۴بهمن مسعود، در سخنرانی در دانشگاه تهران رودروی خمینی، به جای چیزی به نام انقلاب اسلامی که بوی دیکتاتوری تحت نام اسلام میداد، با صراحت تمام از انقلاب دموکراتیک مردم ایران دفاع کرد. یادتون باشه که مطرح کردن انقلاب دموکراتیک در آن زمان، شجاعت و جسارت زیادی میخواست.
بعد از پیروزی انقلاب، باز در همان روزهایِ اول، مسعود در سخنرانی در دانشگاه تهران و بعد در اجتماع عظیمی در احمدآباد، بهمناسبت سالروز فقدان دکتر مصدق مواضع مجاهدین را توضیح داد که بهروشنی سوءاستفادههای خمینی از اسلام و انقلاب را افشا میکرد.
در ششم اردیبهشت سال۵۸ یعنی دو ماه و نیم پس از پیروزی انقلاب، مسعود همراه سردار خیابانی و هیأتی از مجاهدین در ملاقات با خمینی قسمتی از خطبه ۲۰۷ نهجالبلاغه را برای او قرائت کرد که در آنجا علی علیهالسلام به مردم میگوید:
«با من آنچنانکه با جباران و دیکتاتورها سخن میگویید، حرف نزنید و آن چه از صاحبان خشم و قهر پنهان میکنید از من مخفی نکنید و با چاپلوسی با من برخورد نکنید».
میشود حدس زد که خمینی در نقطه اوج قدرتاش چقدر از این سخنان بهخود پیچیده است. یعنی از سخنان حضرت علی.
بعداً در مصاحبههای سال۵۹، مسعود با سخنان بسیار متین و البته بسیار محکم، یک بهیک سیاستهای ارتجاعی شخص خمینی و فهرستی از اختلافهای عمیق بین مجاهدین و خمینی را جلوی او گذاشت و نشان داد که مجاهدین از روز اول تأکید کردهاند که در ایران دو اسلام بهکلی متفاوت رو در روی هم صف کشیدهاند.
بخشی از همان مصاحبه مسعود را اینجا برای شما نقل میکنم:
«امروز نه فقط تمامی ایران، بلکه جهانیان نیز میدانند که در ایران، دو اسلام بهطور کلی متفاوت در برابر هم، صف کشیدهاند و بهاین ترتیب فردا هیچکس و هیچ صاحب عقیدهٔ دیگری در هیچ کجای جهان نخواهد توانست انحصار طلبیها، قتل و شکنجهها، سنگسارها و شلاقها و حق کشیها را به حساب مکتب واقعی اسلام بگذارد»...
و باز در قسمت دیگری از همان مصاحبه، مسعود مسئولیت مستقیم خمینی را در همه جنایتهایی که تحتٍ حاکمیت او صورت میگرفت در اون زمان، بهاو گوشزد کرد و اینچنین گفت:
«اکنون باید به اطلاع رهبر کشور رسانده شود که باکمال تأسف در برخی زندانها با شعار ”خمینی رهبر“ شلاق میزنند و اقدامات گروه موسوم به ”حزبالله“ با شعار ”روح الله“ انجام میشود حال آن که تاکنون، بهرغم سؤال مکرر ما فتوایی قاطع علیه چماقداران ندادهاند.
بله، ما بهخود حق میدهیم که به سکوت ایشان در قبال جایگزین نمودن مجاهدین به جای دشمن اصلی ـ که زمانی آن همه بر آن تأکید داشتند ـ انتقاد کنیم».
مسعود پیشاپیش نسبت به مسئولیت خمینی در صدور فرمان کشتار و سرکوب مجاهدین با این بیان بهاو هشدار داد که «رهبری که تا آخرین سالها و آخرین لحظات علیه طاغوت فتوای مبارزه و جهاد مسلحانه نداد، در نخستین سالهای انقلاب علیه مجاهدین که سالها با طاغوت جنگیده بودند، ولی در حکومت جدید یک تیر هم شلیک نکردهاند، به جنگ مسلحانه فتوا داد و بدین گونه لهیبِ خونریزی در تمام کشور را به اوج رساند».
و باز این جملات از مصاحبه مسعود بسیار قابل توجه است که با صراحت و شهامت گفت: «قویاً معتقدیم همهٔ مجیزگوییها، زیادهگوییها و مبالغههایی که گاه بهطور مشمئزکننده در رادیو یا سایر محافل و یا جماعات نسبت بهخمینی اعمال میشود بوی شرک میدهد و در بیان هیچ مسلمانی نیست»
بله اگر یک بهیک مواضع مجاهدین و مصاحبهها و سخنرانیهای خود مسعود را در دو سال و چند ماهه بعد از انقلاب بهمن مرور کنیم، خیلی خوب نشان میدهد که مجاهدین با حداکثرِ صبر و متانت و احساس مسئولیت تا جایی که امکانش بود شروعِ دوران ِ سرکوب و کشتار از جانب خمینی را عقب انداختند. بهطوری که اگر نقشِ مسئولانه و فداکارانه مجاهدین نبود که بهرغم تحمل ۵۴شهید در آن مدت کاملاً خویشتنداری کردند، در این صورت خمینی آزادیهای نسبی بعد از انقلاب را خیلی خیلی زودتر از بین میبرد. و دیگر فضایی نمیگذاشت حتی برای همان یک فرجه کوتاه کار علنی و سیاسی.
اما از طرف دیگر، باید بهاین واقعیت مهم هم توجه کرد که در مقابل هیولای خمینی که با یک اشاره، هر نیرو و گروهی را از صفحه روزگار محو میکرد، مجاهدین، تحتٍ رهبری مسعود با پایداری شگفتانگیز بر مبنای صدق و فدای خود توانستند یک جنبش انقلابی بزرگ را برپا کنند. این جنبش در مقابل سونامی کشتارها و قتلعامها دوام آورد و سرمایه عظیم مردم ایران برای کسب آزادی شد.
زمانی که مسعود در زندان ساواک شاه بود، بهخصوص بعد از ضربه اپورتونیستهای چپنما و زمانی که در دو سه سال اول حاکمیت خمینی سازمان مجاهدین را در میان آتش و خون رهبری میکرد، موانع ایدئولوژیکی و سیاسی مهیبی در مقابل سازمان ما ایجاد شد. هر کدام از آن موانع دلیل کافی بود که بر اساس آن یک جنبش، نقطهٔ پایان بر مبارزه خودش بگذارد. چنین تجربههایی در همین تاریخ معاصر کم نیست. ولی آن گوهر انقلابی، شکافنده، اثرگذار و تغییر دهنده که در رهبری مسعود بوده و هست، سازمان ما را هدایت کرد که سدها را از سر راه آزادی این ملت اسیر بردارد. بله موانع و سختیها هست، واقعی هم هست، اما هنر یک جنبش انقلابی همین است که تسلیمِ واقعیتها نشود؛ بهعکس، آن را بهسودٍ اهداف رهاییبخش خودش و مردمش تغییر دهد. و این راه و رسم مجاهدین است که از مسعود آموختهاند.
۱۹بهمن از زبان دشمن
تلویزیون رژیم - ۱۹ بهمن ۱۴۰۲
سال ۱۳۶۰ موسی خیابانی و همسر مسعود رجوی
به همراه ۱۸نفر دیگر از اعضا و محافظان سازمان
در زد و خورد با نیروهای عملیاتی سپاه و دادستانی
طی ۵ ساعت درگیری مسلحانه کشته شدند
سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای سیاسی روز
فعالیتهای خود را گسترش داد و سرانجام در خرداد ۱۳۶۰
بهطور رسمی علیه نظام اعلان جنگ کردند
گوینده رژیم: امروز میخوایم راجع به عضو شماره دو گروهک منافقین با شما صحبت کنیم روزی که تحلیلهای مجاهدین خلق درز کرد حقایقی از شبیخون سیاه به خانه تیمی منافقین با ما همراه باشید تا به اتفاق مروری داشته باشیم بر هلاکت عضو شماره دو سازمان منافقین موسی خیابانی
گزارشگر رژیم: سال۱۳۶۰ موسی خیابانی عضو کادر سازمان مجاهدین خلق و اشرف ربیعی همسر مسعود رجوی به همراه ۱۸نفر دیگر از اعضا و محافظان سازمان در زد و خورد با نیروهای عملیاتی سپاه پاسداران و دادستانی انقلاب اسلامی در شمال تهران به هلاکت رسیدند موسی خیابانی بعد از خروج رجوی از ایران رهبر و مسئول عملیات نظامی سازمان مجاهدین در داخل کشور شد.
گوینده رژیم: در ایام منتهی بهپیروزی انقلاب اسلامی ایران سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای سیاسی روز فعالیتهای خود را گسترش داده و با پیروزی انقلاب اسلامی سازمان از جمله گروههایی بود که خیلی زود سهمخواهی کرد البته آنچه واقعیت داشت تمامیتخواهی سازمان از ماحصل انقلاب اسلامی بود. لذا چندی نگذشت که ضدیت خود را با جریان انقلاب اسلامی نشان داد سرانجام منافقین در خرداد۱۳۶۰ بهطور رسمی علیه نظام اسلامی اعلان جنگ کردند و با مخفی شدن در خانههای تیمی از تیر ماه آن سال فعالیتهای تروریستیشان را آغاز نمودند.
مهمترین ضربه نهادهای امنیتی کشور به سازمان تروریستی منافقین در روز نوزدهم بهمن سال ۶۰ صورت گرفت گزارشات رسیده حاکی است محل برگزاری جلسات محرمانه رهبران گروهک منافقین واقع در خیابان زعفرانیه تهران طی ۵ ساعت درگیری مسلحانه به تصرف پاسداران انقلاب اسلامی درآمد با کشف این خانه امن موسی خیابانی مرد شماره دو سازمان منافقین اشرف ربیعی همسر مسعود رجوی و محافظین آنها و ۱۰تن از اعضای کادر مرکزی و نظامی این سازمان در درگیری به هلاکت رسیدند و همچنین از این خانه تیمی مقادیر قابل توجهی اسلحه کمری کلاشینکف ژ-۳ یوزی تعداد بیشماری آر.پی.جی هفت تیربار مواد منفجره و فشنگ جنگی کشف و ضبط گردید.
عملیات در ساعت نه و بیست دقیقه با هلاکت موسی خیابانی و اشرف ربیعی و چندتن از کادر مرکزی سازمان خاتمه یافت و پاسداران خانه مزبور را به تصرف خود درآوردند از این خانه دو اتومبیل پژو و یک اتومبیل تویوتای ضدگلوله متعلق به موسی خیابانی و اشرف ربیعی به همراه مقادیری جلیقه ضد گلوله نیز کشف شد.
مقابله رژیم با اسلام پر جاذبهٔ مجاهدین
با پخش قسمتهایی از سخنان سردار خیابانی
و خانم مریم رجوی در مرقد امام حسین
تلویزیون رژیم-۳۱ مرداد و اول شهریور ۹۹
سخنرانی موسی خیابانی بسیار جذاب
بسیار گیرا با بهرهگیری از استعارههای ادبی
صحبتهای ۱۳۵۸موسی خیابانی
درباره قیام عاشورا در مسجد دانشگاه تهران را پخش کردیم
خواستیم که بحث التقاط این سازمان را نشان بدهیم
بسیاری از مخاطبین ما تعجب کرده بودند
از اینکه موسی خیابانی اینگونه از قیام امام حسین
با حرارت فراوان و با شورانگیزی صحبت میکند
یک کارشناس حکومتی: با ۱۷هزار کشتهای که ما در ترورهای مجاهدین داریم
دیشب خیلی ذهنم درگیر این شد از این سخنرانی پرشور و هیجان
تلویزیون رژیم -۳۱مرداد۹۹
گوینده رژیم: بسیاری از مکاتب و بسیاری از نظریهها همیشه مدعی حمایت از حق مردم هستند مادر این برنامه درباره سرمایهداری – دین و عاشورا در شبهای آینده صحبت خواهیم کرد راجع به عدالت خواهان مسلمان صحبت خواهیم کرد برویم یک آیتم تاریخی ببینیم؛ بنظرم به ادامه این گفتگو و بخش نقادی اندیشههای چپهای انقلابی کمک خواهد کرد
برویم آیتم واقعه را ببینیم و برگردیم.
تلویزیون رژیم -۳۱مرداد۹۹
موسی خیابانی
من عمل صالحا من ذکر اوانثی وهومومن لنحیینهم حیات طیبه ولنجینهم اجرهم بالاحسن ما کانوا یعملون) کسی که عمل صالح کند؛ عمل صالح چیه؟ یعنی همان کار اصلی؛ همان مبارزه در جبهه اصلی؛ همان یورش بردن به مانع اصلی. کسی که اینکار را بکند و بدین کار مؤمن باشد (فلنحیینهم حیات طیبه) ما او را از حیات طیبه برخودار میکنیم. حیات از نظر امام این بود. امام حیات انسان را نه در مرحله محدود و موقت زندگی دنیایی بلکه آنرا چیزی فراتروچیزی ابدی میدید که دست یافتن به آن جز با عبور از دروازه شهادت ممکن نبود (ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون) بنابراین در دیدگاه امام زندگی با آنچه که آن نصیحت گران میپنداشتند فرق کیفی داشت. در دیدگاه امام حیات طیبه انسان در رهایی از نظم یزیدی واز هر چه پلیدی است در آن حاصل و خلاصه میشد. اما آنها حداکثر عناصر صادقی بودند که با عبادت زاهد مآبانهای خود را راضی کرده بودند که گوشهای بنشینند و به عبادت خدا مشغول شوند و حالا یزید هر غلطی که میخواهد بکند. اگر این عبادته اینهم یکی از آن مظاهر انحطاطی است که جامعه وقتی دچارش میشود بروز میکند در دیدگاه حسین هم انسان اصلاً برای عبادت خلق شده (و ما خلقت الجن والانس الا یعبدون) ولی حسین از عبادت تلقی دیگری دارد؛ عبادت خطش از کربلا میگذرد نه در کنج عزلت. عبادت خطش از مبارزه و جهاد اجتماعی میگذرد نه در گوشه خلوت. )
مجری رژیم: آقای دکتر آیتمی که دیدیم میتواند این دغدغه ما را خیلی بیشتر نشان بدهد که، با کسانی طرفیم که؛ با یک طیف جریانی. ما صحبتهای موسی خیابانی را دیدیم در سال ۱۳۵۸ در مسجد دانشگاه تهران که دقیقاً با همین ادبیات؛ ادبیات نفی زر -زور– تزویر –نفی استعمار- استبداد – استحمار دعوت به مبارزه؛ خود آگاهی؛ نفی دینداری عامیانه و جریانی که همه واقعه همه زمانها عاشوراست و همه مکانها کربلا و میل به مبارزه. کسی که در همان برهه شروع میکنه به فعالیت عملیاتی تروریستی
جواد میری: مبارزات مسلحانه
مجری رژیم: بله – وقتی که میآییم کتاب راه حسین را نگاه میکنیم نوشته احمد رضایی دوباره ما همین ادبیات را میبینیم و علاوه بر اینکه همین ادبیات را میبینیم چیزی را در این چهرهها ما میبینیم که استفاده میکنند از خود ادبیات – سخنرانی موسی خیابانی بسیار جذاب – بسیار گیرا – با بهرهگیری از استعارههای ادبی – احمد رضایی همینطور و دکتر علی شریعتی همینطور و شما میدانید جایی که ما نقد ایدئولوژیک میکنیم به بهرهگیری از ادبیات خیلی توجه میکنیم
خب وقتی که ما میگیم که هر روز کربلاست همه جا عاشوراست و هیچ معیاری برای حق و باطل دست افراد نمیدهیم واز آن طرف نهضتی هست که همواره باید با نظام مقابله بکنه آیا ازدل این تروریسم – خشونت و رادیکالیزم بیرون میاد یانه؟
حکومت پهلوی بعد از ۲۸مرداد عملاً منافذ دمکراتیک را در جامعه بسته بود و جامعه را به گونهای میخواست در خدمت امر سیاسی بگیره و گروههای سیاسی که به گونهای متکثر بودند متنوع بودند و فهم و برداشت دیگری داشتند به هیچگونه در ساختار نمیخواست مشارکتشان بدهد به نظر من خود حاکمیت بود که اساساً اولین قدمهای رادیکالیزه شدن را در جامعه ایجاد کرد. ماهم به متن مراجعه بکنیم هم به تاریخ مراجعه بکنیم تفاوتهای پررنگی بین پروژه دکتر علی شریعتی و مجاهدین خلق و منافقین میبینیم.
مجری رژیم : بینندگان عزیز ما در مجله آنلاین سوره هم یک مقالهای داریم بانام عاشورا در گفتمان مجاهدین خلق میتوانید این را در صفحات ما ببینید بهصورت دقیق به این مطلب پرداختیم
جواد میری: ببینید من فکر میکنم بین گفتمان مجاهدین خلق و گفتمان شریعتی اشتراکات لفظی ممکنه وجود داشته باشد ولی اگر گفتمان شریعتی را در کلیتش و در همان هندسه معرفتیاش نبینیم دچار این خلف خواهید شد که بله شریعتی ببینید در کتاب اینجوری گفت مثلا موسی خیابانی هم اینجوری گفت – احمد رضایی هم اینجوری گفت – مسعود رجوی اینها همه با هم چقدر شبیه است
اینها را اگر ما نتوانیم از هم تمیز بدهیم آن موقع میتوانیم خیلی ساده انگارانه بگیم که خب شریعتی بعد مجاهدین خلق بعد تروریسم بعد رایکالیسم حتی امروز داعش یعنی شریعتی بهعنوان مثال کسیه که منبع و الهام بخشه داعشه. این نوع نگاه کردن به مسایل خیلی ساده انگارانه و تقلید گرایانه است.
تلویزیون رژیم -۱ شهریور ۹۹
مجری رژیم: ما دیشب آیتمی از صحبتهای یکی از سران منافقین سازمان مجاهدین خلق پخش کردیم ۱۳۵۸صحبتهای موسی خیابانی در مسجد دانشگاه تهران صحبتهایی درباره قیام عاشورا و خواستیم که بحث التقاط این سازمان و اعضایش را نشان بدهیم از دیشب که این آیتم پخش شد ما بازخوردهای فراوانی داشتیم بسیاری از مخاطبین ما تعجب کرده بودند از اینکه آن موسی خیابانی جلاد تروریستی که بخشی از جنایتهایش را در فیلم ماجرای نیمروز دیده بودند یا در آثار مختلف دیده بودند پژوهشگران در اسناد دیدند اینگونه از قیام آقا اباعبدالله و قیام امام حسین صحبت میکنه با حرارت فراوان و با شورانگیزی
نکتهای که هست اتفاقاً همین جاست و آنچیزی است که تحت عنوان جریان نفاق یا به تعبیر دقیقتر جریان التقاط مطرح است و این دغدغهای است که اگر شما نگاه بکنید در تاریخ اول انقلاب دغدغه علمای مسلمان و علمای انقلابی بوده از مرحوم شهید مطهری مرحوم شهید بهشتی از علامه مصباح یزدی و دیگرانی که همواره روی این نکته تأکید داشتند که اگر که شور بدون شعور باشه اگر عدالتخواهی اگر انقلابیگری بدون آن چارچوب فقهی، بدون آن چارچوب معرفتی باشه حتی اگر این شورها حتی اگر این شعارها حتی اگر این حماسه خواهیها باشه این به ناکجا آباد ختم میشه حرفی نیست که ما امروز بخواهیم بهش برسیم به این نکته باید تصریح بکنیم جریان التقاط و نفاق بدون بهرهگیری از مضامین دینی بدون بهرهگیری از انرژی عاشورا و بدون بهرهگیری از بسیاری از حقایقی که مطالبه جامعه هست هیچ جایگاهی در جامعه نمیتوانست داشته باشه اصلاً بهخاطر این بهش میگویند نفاق که میاید از شعار و از گفتارهای دینی از جملههای آقا ابا عبدالله برای آن اهداف منافقانه خودش استفاده میکند؛ آن موسی خیابانی که ۱۳۵۸آغاز ترورهایش را آغاز جنایتهایش را با صحبتهای در مسجد دانشگاه تهران و با صحبتهای آقا ابا عبدالله توجیه میکند را داشته باشید ما امشب میخواهیم چیز دیگری در برنامه سوره پخش بکنیم و ببینیم که اون به کجا ختم میشه من قبلش عذرخواهی میکنم! از احساسات مردم شریف خودمان بهخصوص خانواده شهدا که واقعاً سیمای جمهوری اسلامی شأنش بری هست که گفتارها و چهرههای این اهالی نفاق و خباثت را ما نشان بدهیم ولی چون دغدغه هست! و چون ما و بسیاری از علما! احساس میکنند که امروز باید راجع به این جریان افشا گری بشه! آشکار بشه که اینها چگونه التقاط خودشان را و نفاق خودشان را توجیه میکنند من درخواست میکنم که این آیتم را هم ببینیم و ببینم که آن نفاق در سال۵۸در سال۶۹و بعد از عملیات مرصاد و آن جنایت و آن خیانتی که این سازمان منحرف داشتند به کجا رسید و اینها چگونه از نام اباعبدالله سوءاستفاده میکردند برویم این آیتم را ببینیم باز هم در خدمت شما خواهم بود
تلویزیون رژیم -۱ شهریور ۹۹
یا حسین آنچه که از نام تو برای پیروانت تداعی کننده هست و نام تو با آن عجین هست فدا پاک بازی و پاک باختگی ات هست فدا یعنی همان چیزی که سرلوحه مکتب مجاهدین هست و از ابتدا با تمسک به اون که از مکتب تو آموختند راهشان را باز کردند و به اینجا رسیدند، فدا یعنی فدای تمامعیار آمدهاند با همه چیز با خاندان و عزیزان و خانمان در راه آرمان و بالاترین آرمان شان، یا حسین رهبر مجاهدین از ابتدا با چنگ زدن به تو و مکتب تو که همانا پیامآور رهایی و پاک باختگی در راه آرمانشان بوده مجاهدین را به اینجا رسانده و آنچه را به ما آموخته فدا و پاکبازی با همه چیز در راه آرمانمان بوده اما ظاهراً هر روز که میگذرد من و مجاهدین بیشتر متوجه میشویم که کم گرفتیم از آنچه را که رهبر ما از تو گرفته و تا به اینجا راهش را باز کرده، مگر تو نبودی که در راه آرمانت با علی اکبرت علی اصغرت قاسم ات همه خاندانت به صحرای کربلا رفتی تا آخرین نفر را ندادی آرام نگرفتی و حتی میگویند که در موقع خداحافظی با یک نفر که بیشترین عشق و علائق و عواطفت به اون بود یعنی زینب کبرا خواهر قهرمان و گرامیت خداحافظی نکردی چرا که نمیخواستی در لحظه میعاد حتی لحظه ناراحتی داشته باشی تو اینگونه رفتی، رهبر ما هم همینجوری دنبال تو آمد ولی تا آنجا که به ما مجاهدین برمی گردد از تو می خواهیم که به حق این روز به حق این ساعت و به حق این سال به ما هم این رستگاری و این افتخار و این سعادت را نصیب کنی که با همه چیزمان جزو پیروان اون باشیم آره با همه چیزمان با تمام قلبمان یعنی با تمام ایمانمان و با تمام عواطفمان و با همه آن چیزهایی که برایمان از اون عزیزتری وجود ندارد این فقط ما را شایسته پیروی و رهروی اون میکند کما اینکه خود او هم به این طریق شایستهترین و صدیقترین پیرو تو در این دوران است یا حسین ما را در این راه هدایت کن کمک کن و از تو میخواهیم که در این مسیر تا آخر من و مجاهدین را کمکمان کنی تا بتوانیم به کمک رهبر مان یعنی مسعود کشتی طوفان زده ایران را به ساحل نجات و پیروزی برسانیم.
مجری رژیم: همه دیدیم که چگونه بعد از عملیات مرصاد وقتی که بهوضوح دیگه همه چیز خیانت باره و از یک کشوری که با کشور ما در حال جنگ بوده این جریان وارد شدند و آن شکست سهمگین را هم متحمل شدند و همه مردم ایران مقابل اینها موضع گرفتند این جریان چگونه برمیگرده و در اوج نفاق به حرم آقا ابا عبدالله میره و با اعضای خودشان در آنجا دکلمه خوانی میکنند تأکید بر این هست که وقتی ما داریم از جریان نفاق حرف میزنیم از جریان التقاط حرف میزنیم منظورمان دقیقاًهمینه.
حکیمی: دیشب برنامه را که داشتم نگاه میکردم و رسید به صحبتهای موسی خیابانی خیلی چیزها در ذهن من چرخید و این جمله اینکه خیلیها هستند حرف حق میزنند اما یراد بهالباطله.
از حضرت سیدالشهدا از یک حقی دم میزنند یراد به الباطل برای رسیدن به قدرت است باز همان [آیه] دسترسی پیدا کنیم حکومت مال ما باشد.
۱۷هزار شهیدی که ما در ترورهای اینها داریم و خیانتهایی که کردند به خود مردم عراق و جاهای دیگر و این دیگر مردم میدانند دیشب خیلی ذهنم درگیر این شد این سخنرانی پرشور و هیجان.
