نگاهی به روند طی شده در قیام سراسری مردم ایران و چشماندازهای آن
۱۴۰۴/۱۱/۱
گزارش و گفتگو با فریدون سلیمی
در حالی که مقامات حاکمیت میکوشند ابعاد واقعی قیام سراسری مردم ایران را کوچک و کماهمیت جلوه دهند، واقعیت آنچنان گسترده و عمیق است که گاه حتی خود آنان نیز ناگزیر به اعتراف میشوند. بخشی از این اعترافها که از سوی نهادها و رسانههای رسمی حکومت مطرح شده، به روشنی بیانگر ضربات سنگین و کوبندهای است که قیام مردمی بر پیکره دستگاه سرکوب و مراکز وابسته به آن وارد کرده است. از جمله این موارد، اظهارات عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، است که حاوی اعترافات قابلتوجهی در این زمینه است.
در این گزارش، نگاهی دقیقتر خواهیم داشت به واقعیت ضرباتی که مردم ایران به حاکمیت و ساختارهای سرکوب، جاسوسی و بهرهبرداری ایدئولوژیک آن وارد کردهاند.
در گام نخست، آمارهایی را که خود حکومت منتشر کرده بررسی میکنیم. بر اساس این گزارشها، ۲۵۰ پایگاه بسیج مستقر در مدارس و ۳۰۰ پایگاه بسیج مستقر در مساجد تخریب شدهاند. این ارقام بهروشنی نشان میدهد که پایگاههایی که با هدف کنترل و مهار نسل جوان ایجاد شده بودند، با خشم و واکنش مستقیم همان نسل مواجه شدهاند.
همچنین، ۹۰ حوزه موسوم به «حوزههای علمیه» که وظیفه تربیت نیروهای ایدئولوژیک و تغذیه دستگاه دینمحور حکومت را بر عهده دارند، مورد حمله قرار گرفتهاند.
قیام مردم ایران صرفاً به تخریب مراکز سرکوب و نهادهای ایدئولوژیک محدود نمانده، بلکه توان لجستیکی و عملیاتی دستگاه سرکوب را نیز هدف قرار داده است. بر اساس آمارهای رسمی، ۲۲۲۱ دستگاه خودرو و موتورسیکلت متعلق به نیروهای انتظامی، بسیج و سپاه پاسداران به آتش کشیده شدهاند. این میزان از تخریب، نهتنها ضربهای جدی به توان تحرک و عملیات نیروهای سرکوبگر وارد کرده، بلکه آثار روانی سنگینی نیز بر بدنه این نیروها برجای گذاشته است.
در گزارشهای رسمی حکومت، آمار دقیقی از تلفات انسانی نیروهای سرکوب منتشر نشده است؛ با این حال، یکی از صریحترین و دردناکترین اعترافها به تعداد مجروحان این نیروها مربوط میشود. بنا بر همین اعترافات، ۳۷۰۹ نفر از نیروهای انتظامی، بسیج و سپاه دچار جراحات شدید شدهاند. این رقم، گواه روشنی بر شدت درگیریها و سطح بالای مقاومت جوانان معترض در خیابانهاست.
یکی دیگر از تاکتیکهای حکومت، استفاده از مساجد بهعنوان پایگاههای بسیج و مراکز کنترل، جاسوسی و سرکوب در محلات بوده است؛ اما این راهبرد نیز در جریان قیام با شکست جدی مواجه شده است.
در همین راستا، اشاره به یک گزارش میدانی از شهر اصفهان تصویر روشنی از وضعیت ارائه میدهد. یکی از شهروندان در تماس خود چنین روایت میکند:
«چهره شهر کاملاً بههمریخته است. تمامی دوربینها در چهارراهها، چراغهای راهنمایی، مراکز بسیج، تخریب و به ویرانه تبدیل شدهاند. تمام بنرها، علائم و بیلبوردهای حکومتی به آتش کشیده شده و هیچ نماد حکومتی در خیابانها سالم نمانده است. حتی در روستاها نیز شرایط مشابه است. هیچ مجسمه یا تصویری از مقامات حکومتی یا نیروهای کشتهشده در سوریه باقی نمانده؛ هر آنچه نشانی از حکومت داشته، توسط مردم منهدم شده است.»
با توجه به این گزارش و نمونههای مشابه از دیگر شهرها، واقعیت بیش از پیش آشکار میشود. روشن است که چرا حکومت اینترنت را قطع میکند و چرا ناچار میشود چنین گزارشهایی را ـ هرچند محدود ـ منتشر کند. خشم مردم بسیار گستردهتر، آتشینتر و تهاجمیتر از آن است که بتوان آن را پنهان کرد و چشمانداز پایان حاکمیت، امروز نزدیکتر از هر زمان دیگری پیش روی آنان قرار گرفته است.
ویکتور هوگو میگوید:
«در برابر تهاجم ارتشها میتوان مقاومت کرد، اما هیچ نیرویی قادر به مقابله با اندیشهای که زمان تحقق آن فرا رسیده باشد، نیست.»
از همین روست که حکومت دینی ایران، بیش از هر تهدید یا حمله خارجی، از خشم انباشتهشده مردم هراس دارد؛ زیرا بهخوبی میداند که زمان تحقق ایده سرنگونی نظامش فرارسیده است.
اما در این قیام سراسری چه روندی طی شده؟ و مهمتر اینکه چه چشماندازی متصور است. دراین قسمت از برنامه میخواهیم به این موضوع بپردازیم.
بخشهایی از اعتراف رژیم را در این گزارش دیدیم و همچنین یک نمونه ازگزارشهای هموطنانمون رو از اصفهان که شرایط شهر رو توضیح داده بود، چه اتفاقی افتاده؟ آیا این اتفاقات تمام شده؟ و اونطور که رژیم مدعی هست تمام شده؟ چه تضمینی وجود داره که چنین اقداماتی ادامه پیدا کنه؟
