روایت شاهدان ـ رحمان حیدری ـ زندانی سیاسی سال ۶۱ تا ۶۵

۱۴۰۴/۹/۱۱

من رحمان حیدری متولد کرمانشاه ساکن همدان. در سال ۵۷ با سازمان مجاهدین آشنا شدم با خواندن دفاعیات مجاهد شهید مهدی رضایی و فاطمه امینی هر چه بیشتر به سازمان جذب شدم. با دیدن سخنرانی برادر چه در رشت و چه در امجدیه و خواندن کتاب‌های تبیین جهان مرا هر چه بیشتر جذب سازمان کرد و شیفته آرمان سازمان مجاهدین شدم. در سال ۶۱ من دستگیر شدم و به مدت چهار سال در زندان همدان بودم که در پاییز ۶۵ آزاد شدم و پاییز ۶۶ به ارتش آزادیبخش پیوستم. 

یکی دیگر از هم‌بندی‌ها من مجاهد شهید منصور عسگری بود. 

منصور عسگری در سال ۱۳۳۶، در الیگودرز لرستان به‌دنیا آمد؛ تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود و تحصیلات دبیرستانی را در اراک سپری کرد. وی پس از گرفتن دیپلم، به سربازی رفت. او در سال ۱۳۵۶، در زمان سربازی در شیراز، از طریق دوستانش با نام و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد.
وی قبل از انقلاب مدتی به شغل معلمی روی آورد و بعد از سربازی، کارمند بخشداری شهر ازنا بود.
منصور از پیشگامان راه‌اندازی تظاهرات مردمی بر علیه دیکتاتوری فاسد پهلوی در شهرستان ازنا و الیگودرز بود و در همین رابطه یک بار مورد حمله و هجوم ساواکی‌ها قرار گرفت.
وی پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در راه‌اندازی جنبش ملی مجاهدین در ازنا و الیگودرز نقش فعالی داشت و با اخلاق و منش انقلابی خود، جوانان زیادی را جذب جنبش ملی مجاهدین کرد.
به همراه شماری از جوانان هوادار سازمان، در کارهای مختلف، از جمله برداشت محصولات کشاورزان، کمک‌های بسیاری به اهالی نیازمند ازنا و الیگودرز کردند.
منصور سپس به فعالیت‌هایش در ارتباط به سازمان در شهرهای اراک و اصفهان ادامه داد و سپس به تشکیلات همدان منتقل گردید.
وی پس از تظاهرات بزرگ سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، بر علیه سرکوب آخرین قطرات آزادی‌ها به‌فرمان خمینی دجال، مانند سایر مجاهدان، به زندگی و مبارزه مخفی روی آورد و به فعالیت‌هایش با سازمان ادامه داد.
منصور در زمستان ۱۳۶۰، در حین انجام یک مأموریت در شهر همدان مورد شناسایی پاسداران جنایتکار واقع و دستگیر شد و به زندان ارشادگاه همدان منتقل گردید و زیر شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت.
او دلاورانه، در مقابل همه فشارهای زندان و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان خمینی، مقاومت کرد. وقتی در روزهای عید نوروز اجازه ملاقات به خانواده‌اش داده شد، وی در حین ملاقات، به خانواده و به‌خصوص به برادرش توصیه کرده بود که «در زندگی هدف داشته باشید و فدا کردن همه چیز برای مردم را مقدم بر هر کاری بشمارید». یکبار در جریان «جنگ شهرها» در زمان جنگ ضدمیهنی، منصور را، تحت‌الحفظ و همراه با نگهبان، به خانه پدری‌اش برده بودند، تا چند ساعت با خانواده‌اش دیدار داشته باشد. در حین این دیدار، یکی از بستگان وی، به او می‌گوید: «بنظر می‌رسد اوضاع زندانها بهتر می‌شود و همین‌که به تو اجازه داده‌اند چند ساعتی به خانه بیایی تحول مثبتی است». منصور در جواب می‌گوید: «مطمئن باشید که این رژیم حتی یکی از مجاهدین را زنده نخواهد گذاشت و شما برای روزی آماده باشید که با گل و شور و سرود بر مزار ما حاضر شوید».
این مجاهد قهرمان در بیدادگاه ضد شرع خمینی ابتدا به حبس ابد و سپس ۱۵ سال محکوم شد. اما از آنجا بر سر مواضع مجاهدی‌اش استوار ایستاد، سرانجام وی را در جریان قتل‌عام زندانیان سر موضع در سال ۱۳۶۷، همراه با هزاران مجاهد سر موضع دیگر در سراسر ایران، سربدار کرده و به‌شهادت رساندند.

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط