تاسوعا ـ   مسعود رجوی ـ  ۱۳۷۸ ـ پیام ‌امام حسین و عاشورا ترسیم‌کننده‌ مرز‌های انسانیت

تاسوعا

  مسعود رجوی ـ  ۱۳۷۸

پیام ‌امام حسین و عاشورا ترسیم‌کننده‌ مرز‌های انسانیت

و مادون تاریخ انسان یعنی با دنیای حیوانی است

شکستن بن‌بست با حداکثر فداکاری هر چه می‌خواهد شرایط تیره باشد

اگر از این شاخص حسینی و عاشورایی منحرف می‌شدیم چه چیزی از ما باقی می‌ماند

چهل، پنجاه سال پیش که مسجدها و گردهماییهای ماه محرم هنوز به لوث وجود خمینی آلوده نشده بود یعنی تا قبل از سلطه معاویه و یزیدیان روزگار ما که اسمشان آل خمینی است در روز تاسوعا از حضرت عباس می‌گفتند مراسم محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا به هر حال تاحدودی قبل از خمینی خصلت ضدشاهی، ضدظلم ، ضد دیکتاتوری داشت. قبل از اونکه آخوندها بتوانند ننگ و پلیدی خودشون رو با سوء استفاده از دین وارد باورها و آیین‌های توده‌‌های مردم بکنند. به هر حال رسم بر این بود که تاسوعا متعلق بود به پرچمدار و سپهسالار عاشورا ، ابوالفضل العباس، قمر بنی هاشم اونکه وقتی که برای آوردن آب بمنظور رفع تشنگی بچه‌ها و حرم امام حسین به کناره فرات رفت و خودش رو هم عطشی سوزان در برگـرفته بود آب سرد و گوارا غلت‌زنان ، موج روی موج او رو به خود می‌خواند. دستش رفت تا کفی برای نوشیدن برداره ولی ناگهان موجی تند ، ازهمانگونه که تابحال زورق وجود خودش رو در طوفان حادثه‌های پیش برده بود در ضمیرش جوشید و خروشید و به یاد یاران تشنه‌کام و جان‌خسته‌اش افتاد و به خودش نهیب زد که ای نفس، بعد از حسین زنده نباشی که او و یارانش آشامنده مرگ باشند و تو آب سرد می‌طلبی؟ نه ، این با آیین من نمی‌سازد. به او که در تاریخ ما سیمای یک سوگند به خودش گرفت،‌سوگند وفا، پاکبازی و جوانمردی می‌گویند قمر بنی هاشم.

گو شمع میارید که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است.

و تمام این ارزشها درست رو در رو و بر ضد آل زیاد ، آل مروان و شمر و  یزید و معاویه‌های دوران ما یعنی که خمینی و آخوندهای خمینی‌صفت و رژیمش که مظاهر پستی، فرومایگی، دنائت ، از پشت خنجرزدن و هر چه  رذیلته هستند. اونهایی هم که اونروز در برابر حضرت عباس و علیه او و بر ضد او تیر می انداختند  چنین بودند. در منتهای سفلگی و حقارت . اما درست در چنین مقاطعی و در چنین سرفصل‌هایی است که مردان و زنان خدا خود رو عرضه می‌کنند.

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق                  در روز حشر رتبه او آرزو کنند

عباس نامدار که دلیران روزگار                                از خاک کوی او طلب آبرو کنند

برای مجاهدین نام حضرت عباس  با آیه‌ای که بر بالای شهادتگاه او حک شده فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما.

معنای بخصوصی دارد چون که بذرشون رو امام حسین در روز عاشورا ریخته است . قطره‌ای در دریا و شاخه‌ای در جنگل در قلب ارتش حسینی که فرمانده و پرچمدارش قمربنی‌هاشم بود.  اصولاً‌امام حسین و عاشورا که پیامش ترسیم‌کننده‌مرز‌های انسانیت و مادون تاریخ انسان یعنی با دنیای حیوانی است و خلاصه می‌شه در یک کلام در عقیده و جهاد خواستگاه و سرچشمه عقیدتی و سیاسی و مشخصاً مشی مبارزاتی و استراتژیکی ماست . شکستن بن‌بست با حداکثر فداکاری هر چه می‌خواد شرایط تیره باشه، تیره و تار. اگر از این شاخص منحرف می‌شدیم از شاخص حسینی و عاشورایی چه چیزی از ما باقی می‌موند جز مشتی سیاسی کار مفلوک یا مثل سایرین بساز و بفروشهای سیاسی عاری  از شرف و تقوا و پرنسیبهای انسانی راستی اگر که مجاهدین قیام نمی‌کردند برنمی‌خواستند 30خرداد ی نمی‌داشتند دیگه چه امتحانی در میان بود و می‌گفت امام حسین که این که شما دارید زندگی نیست بردگی است،‌و فساد و تباهی و همین نکبت‌ها را دست ظلم به شما تحمیل کرد من می‌روم  من برمی‌خیزم تا اون دست را قطع کنم دست یزید  را دست معاویه را دست ارتجاع رامی‌روم تا ظلم را نابود کنم این است راه من و این است هدف من اونهایی که با من هستند بیان و کسانی که سودای دیگری دارند رو به زندگی خود باز گردند خوب اون زمان که هرگز شرایط عینی چنین انقلابی که مادر همه انقلابات است وجود نداشت اون هم با تعدادی اندک سی سوار و چهل پیاده اما چه سوارانی و چه پیادگانی حبیب بن مظاهر در 90سالگی فرمانده جناح چپ بود جناح چپ ارتش حسینی اونقدر پیر که می‌باید با دستمال چین‌های پیشانی را می‌بست که مانع دیدش نشه. سفله ای از اون لشکر دعوتش کرد در یکی از فرازهای روز عاشورا و به مبارزه طلبیدش یکی از همرزمانش گفت حبیب صبر کن نماز آخر هم بخونیم گفت نماز بعدی را می‌خوام تو بهشت بخونم و درو کرد اونها را -درو کردنی می‌گویند که حبیب 62مزدور را خودش به خاک انداخت با همون وضعیت و با همون دستمالی که بر پیشانی بسته بود گفته بود امام حسین در شب عاشورا که کل حی سالک سبیلی  هر زنده‌ای رونده راه من است مجاهدین هم به این دلیل موندند و زنده موندند که راه او را رفتند.  اتمام حجتشون را کردند مثلاً‌در مرحله کار سیاسی با رژیم خمینی تا آخر با پنجاه و چند تا شهید با هزاران سیاسی شکنجه شده بدون این که حتی یک تیر شلیک بکنند اما بعد از اتمام حجت شکر خدا که اون بذری که امام حسین کاشته بود در اعماق قلوب و ضمایر اونها ریشه داشت و جوانه زد.

...بگذارید آخوندهای دجال بگذاریدآل شمر و ابن زیاد امروز از امام حسین کلامی و حربه‌ای بسازند علیه خود او. کاری که معاویه می‌کرد با پیامبر اکرم که از اسلام حربه‌ای می‌ساخت علیه اسلام و علیه پیامبرش اما چه کسی نمی‌دونه که پیام حسینی پیام رهایی،‌پیام عزت و افتخار پیام پاکبازی،‌پیام شرف و پیام انسانی است اون زمان هم افراد آگاه میدانستند به دلیل این که در اواخر دوران معاویه وقتی که صحبت ولایتعهدی یزید بود امام حسین بیش از هزار تن از افراد آگاه و روشنفکران و علمای زمان را نامه بهشون نوشت در مکه جمع کرد و رفت و اون خطبه و سخنرانی مشهور را خوند با سرزنش و عتاب و خطاب شدید به مسئولیت اونها که چرا نمی‌جنبید چرا با رژیم در مصالحه‌اید چرا در مسامحه‌اید چرا در سازشید تقصیر با شماست  هرکی هم سراغ داشت که در زمان پیامبر بوده و پیامبر را دیده دعوت کرد اگر نه خودش اگر خودش فوت کرده بود اولادش رو. خوب در چنین شرایطی خیلی با توجه به فواصل و مشکل حمل و نقل، کنگره گذاشتن و گردهمایی و اجتماع کار بسیار مشکلی بود اون هم از سراسر اون سرزمین پهناور ولی دست آخر هزار نفر آمدند که در اون روزگار خیلی زیاد بوده. می‌گوید بر شما می‌ترسم ای کسانی که خدا بر شما منت دارد مبادا که بر شما نقمت و دردی از دردهایش را فرود آورد به تحقیق می‌بینید که پیمانهای خدایی شکسته می‌شوند و هراس نمی‌دارید عهدها و حقوقها از دست رفته‌اند اما شما در هراس و ولوله حقوق از دست رفته  پدران خود هستید دنبال جاه و مقام خودتون هستید حال آنکه پیمان رسول خدا بی‌مقدار گشته است. ناتوانان کوران و لالها و زمین‌گیرها در شهرها بی‌سرپرست افتاده‌اند و بر ایشان هیچ ترحمی نمی‌شود و شما در خور مسئولیت و تواناییتان کاری نمی‌کنید و نسبت به آن کس هم که وظیفه خود را انجام می‌دهد اعتنایی ندارید و به مسامحه و سازشکاری و همکاری با ظالمان آرمیده‌اید شما در میان مردم در خور بالاترین مصیبتید بدان که از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید و ای کاش که در آن راه به کار می‌پرداختید شما ستمگران را در مقام خود جای دادید و زمام امور خدا را در کف ایشان نهاده‌اید تا به خطا عمل کنند و در آمال  خود پیش بتازند فرارتان از مرگ و دلخوشی‌تان به زندگانی گذرا آنها را سلطه بخشیده است شمایید که ضعیفان و ناتوانان مردم را به ایشان تسلیم کردید تا برخی را برده و مقهور  خود کنند و برخی را بخاطر لقمه نانی بیچاره و درمانده نمایند در این سرزمین به خواست خود حکم می‌رانند و راه رسوایی و پستی را برای هوای خود هموار می‌کنند با جباریت خود بر خدا دلیری کرده و زشتی و اشرار را رواج می‌دهند در هر شهری گوینده‌ای از جانب خود برمنبر دارند مثل همین نمایشهای جمعه رژیم خمینی در هر شهری گوینده‌ای از جانب خود بر منبر دارند و این سرزمین تماماً پایمال آنهاست و بر همه جای آن دست گشاده دارند مردم برده‌های آنها و در اختیار ایشانند تا هر دستی را  که می‌خواهند بر سر ایشان بکوبند و نتوانند دفاع کرد اینانند همونهایی که دم از اسلام می‌زدند دسته‌ای زورگو،‌و جبار یعنی دیکتاتور که نه خدا می‌شناسند و نه معاد. برضعفا وناتوانان فشار میآورند . بر ضعفا و ناتوانان شدیداً‌فشار می‌آورند پس ای عجب و چرا که تعجب نکنم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است و یا باجگیری نابکار یا حاکمی که بر مؤمنان هیچ ترحمی ندارد و صحبتهاش را چنین ختم می‌کنه.

خدایا می‌دانی که اینها را نمی‌گویم که چندین روز بهفرمانروایی برسم عجب. حالا باید بیاد امام حسین توضیح بدهد که قصدش فرمانروایی نیست و آرزوی آن را هم ندارم می‌دانی که من مشتاق اصلاح آیین تو هستم و خواهان آبادی شهرها و آزادی مردمان پیامبر جاودان آزادی باید بیاید بگوید که من آبادی و آزادی می‌خوام و نه فرمانروایی. من نمی‌خواهم بندگان مظلومت در دست ستمگران اسیر باشند این ستمگران می‌کوشند چراغ هدایتی را که پیامبر میان امت برافروخته است خاموش کنند اما توکل ما بر خداست و به سوی او باز می‌گردیم این کلام پیشوای آرمانی مجاهدین و مقتدای تاریخی ماست که به جامع ‌ترین صورت با خمینی و خمینی‌صفتان مرزبندی می‌کنه .

کل حی سالک وسبیلی و وقتی برای آخرین وداع امام حسین به مرقد پیامبر رفته بود در مدینه می‌گویند که خوابی یا چرتی اون را در ربود شاید که خیلی خسته بود خستگی راه و مشغله ‌های اون ایام  و می‌گویند در خواب دید پیامبر اکرم را که گفت: ان الله شاء ان یراک قتیلا.

معطل نکرد از این مسیر بسیار طولانی از مدینه تا مکه و پیمودن تمام صحراهای عربستان تا رسیدن به آستانه کوفه که اون زمان کانون شورش بود و بسیار نامه‌ها براش می‌نوشتند با کلماتی شیرین که بیا همونهایی که بعداً‌خواهیم دید فرمانده جناح چپ و راست ابن سعد را به عهده گرفتند کسانی بودند که وقتی تعادل قوا به سود امام حسین بود پیشی می‌گرفتند در دعوت اون به کوفه و حالا قصد جانش را کرده بودند برخیها هم نوشتند که جدش گفت که علاوه بر خودت اون طفل کوچک علی کوچک هم، همین مشیت برایش مقرر شده و اون پرواز کرد گفتند از بیراهه برو گفت نه از راه. سر راهش بسیار عافیت‌جویان ثبت شدند که بیا کوتاه بیا، بیا به روضه ‌خوانی قناعت کن، بیا به گوشه‌گیری بیا به عافیت،نه.

هیهات مناالذله سی سوار و ۴۰ پیاده براش کافی بود حتی اگر از این باز هم کمتر می‌بود و تک‌تک یاران را می‌آزمود  مکرر در  مکرر که اگر اهل زندگی هستید بروید حتی در روز عاشورا برده آزاد شده اباذر غلام سیاه پوستی به نام جوند، وقتی اومد اجازه بگیره از امام حسین که بره به صحنه گفت ببین اسمش جوند بود گفت تو شاید که برای سلامت و عافیت با ما آمدی حالا دیگه برگرد، اینجا جای سلامت نیست برو دنبال کارت، اون مجاهد اعظم اون غلام پیشین اون سیاه‌پوست گفت سلامتم آخه با تو هست بعد گفت ببین امام حسین نکنه چون من بزرگزاده نیستم برده آزاد شده‌ام نمی‌خواد خونت با من قاطی بشه ها می‌خواست که آقا را آنچنان در تنگنا قرار بده که این سلامت ازش دریغ نشه وقتی بعد از جنگی دلیرانه در خاک و خون غلطید سرش را امام حسین در آغوش گرفت و دعا می‌کرد که خدایا قلبش را نورانی‌تر کن خوب در اون سطح از تعادل قوا معلوم بود با خیانتی که همه مسامحه کاران و سازشکاران و تسلیم‌طلبان اون روزگار کرده بودند که یاران تا نفر آخر بایستی بروند بقیه را امام سجاد را هم که زینب کبری حفظ کرد با چه تدبیر  با چه صلابت با چه شجاعتی و با چه هوشیاری والا چه در مجلس ابن زیاد چه در دربار یزید جلاد وایستاده بود حاضر و آماده با بساط گسترده جلادیش و اگر نقش فرشته‌آسا و راهبری زینب کبری نبود چیزی باقی نمی‌موند خدا این بار خواست و مشیتش را از طریق زینب کبری پیش برد وسلامالله علیها .
 در مجلس ابن زیاد وقتی که سرهای بریده رو دور تا دور مجلس بر نیزه گرفته بودند و مشتی زن و بچه که در فرهنگ آن روزگار خوب چیزی نیستند و جوانی بیمار بیست و دو سه ساله، بیست و چند ساله. ابن زیاد شروع کرد به قرآن خوندن، درست عین همین آخوندهای خمینی صفت؛ که دیدی؟ خدا زشتی و سو و بی‌آبرویی شما را خواست. دائرةالسوء رو برای شما مقرر کرد. ببین، صحنه رو ببین. زینب کبری نگاهی کرد به این سرهای بریده برخی خون‌چکان، با اطفال نالان گفت و ما رأیت الا الجمیل. من که همه‌اش زیبایی می‌بینم. من که همه‌اش سرفرازی می‌بینم. برگردیم به صحنه عاشورا وقتی پرچمدار و سپهسالار حسین، عباس، در خاک و خون غلطید،شگفتا. این طرف یک رزمنده بیشتر نمانده بود. عجب روزگاری. مشتی مزدور سفله، وحشی، هار به سرکردگی ابن سعد و شمر ذی‌الجوشن ، لاجوردی‌های زمان و صیاد شیرازی و امثالهم. و این ور فقط یکی. که فریاد هل من ناصر می‌کشید و بعد شیرآسا می‌غرید که القتل اولی من رکوب العار. و وقتی شمشیرها او را محاصره می‌کردند و می‌گرفتند و تیرهای زهرآلود باز فریاد می‌زد ان کان دین محمد لایستقیم الا بقتلی فیا سیوف خذینی. بگیریدم. راستی که تابلوی عاشورا رو چه نقاش چیره‌دستی طراحی کرده. ولی هنوز علی کوچک تعیین‌تکلیف نشده بود. پدرش پیوسته برافروخته‌تر می‌شد.

بچه رو بالای دستش گرفت گفت خوب این چی می‌گه؟ گناه این چیه؟ که سفله‌ای از اون سو به نام حرمله تیری در کمان گذاشت تیری جان‌سوز که خون علی کوچک رو جاری کرد و امام‌حسین مشت می‌کرد و می‌ریخت و می‌گفت که خدایا این خون رو از من قبول کن. وقتی عباس برزمین افتاد گفت خدایا این هدیهٌ من رو قبول کن. می‌گویند که فقط یک جا چهره‌اش در هم رفت وقتی که حبیب، حبیب 90ساله برخاک افتاد. زهیر فرمانده جناح راست، پهلوان نامداری که کسی حریفش نبود  وای که زهیر موقع خداحافظی و طلاق زنش چه لحظهٌ سختی رو گذروند. سعی می‌کرد توی راه از کاروان امام فاصله بگیره. بالاخره امام‌حسین دنبالش فرستاد. کراهت داشت. تازه ازدواج کرده بود. این‌پا و اون‌پا می‌کرد. تا عاقبت زنش گفت خجالت نمی‌کشی؟ امام‌حسین دنبال تو می‌فرسته  و تو در فکر خودت و زندگیت هستی؟ حیا نمی‌کنی؟ هر طور شده تا سراپردهٌ امام‌حسین رفت. لحظاتی بعد برگشت. دیگه اون زن رو نمی‌شناخت. گفت مال و اموالم رو به تو بخشیدم برو خونتون برو پیش پدرت. عین همین لحظه رو حضرت زینت از خود امام حسین می‌گوید. می‌گوید وقتی که برای آخرین وداع پیش ما آمد انگار که هیچکی از ما رو نمی‌شناسه. هیچکی. و سرانجام وقتی که سیدالشهدا بر پهلو افتاد نام یکایک یاران رو زیر لب گفت و زمزمه کرد و گفت اومدم پیشتون. دینم رو ادا کردم و در آخرین پیام رو به حرمش گفت مبادا لب به شکایت باز کنید. از شأن و منزلت شما خواهد کاست. عاقبت امر شما خیر خواهد بود. و بعد به اون سفلگان که ای قوم نکوهیده چقدر بدکردارید بعد از من دیگه قتل هیچکس برای شما دشوار نیست از هیچ جنایتی روی برنخواهید گردانید. اما به خدا سوگند که پروردگارم ما رو بزرگ می‌دارد و شما رو در اون لحظه که هرگز گمان نخواهید برد کیفر خواهد داد و چنین هم شد. بیائیم به روزگار خودمون. روزی پدرطالقانی در برابر خود من به یکی از اعضای شورای ارتجاع به نام شورای انقلاب خمینی گفت اگر هنوز شماها حرمتی نگه می‌دارید به خاطر چندتا سلاحی‌ست که توی این  دست مجاهدینه. والله روزی که خمینی حرمت مجاهدین رو زیر پا گذاشت، روزی که فتوا داد به این که جان و مال و ناموس مجاهدین مباح است، دیگه مشخص بود. از هیچ پستی و دنائت و جنایتی اینها خودداری نخواهند کرد. خمینی، آخوندهایش، پاسدارهایش، ارگانهایش، همه‌شون. راستی چه شباهتی‌ست بین اون روزگار با یک تفاوت اساسی که بعداً بهش خواهیم رسید. چون الان سال ۱۴۲۰هجری هستیم. اونزمان سال 61هجری بود. پس روزگار خیلی فرق کرده. اما از جوانبی شبیه است. از بابت دجالیت و فریبکاری و قلب مفاهیم و ارزشها واژگونه‌کردنش درست مثل همین خمینی مثل بهشتی مثل رفسنجانی، مثل خامنه‌ای و همه‌شون روشون نمی‌شود آخوندها والا حتماً از خدمات شمرذوالجوشن تقدیر می‌کردند. چون دارند نون امام‌حسین رو می‌خورند با سفلگی، با سرقت. گفتند پیامبر گفته بود ابن‌حبّان نقل کرده که اذا رایتم معاویه علی منبری فقتلوه اگر معاویه رو دیدی جای من روی منبرم نشسته بکشیدش. کلی معاویه کار کرد که فقتلوه رو بکنه فقبلوه، دوتا نقطهٌ بالا رو برداره، فقتلوه یعنی بکشیدش، بکنه فقبلوه، قبولش کنه، بهش تن بده. حرفه‌اش این بود، کارش این بود. بعد از معاویهٌ راحل هم همین داستان ادامه داشت، یک کسی بود به نام ثمرة‌بن‌جندق. همون کسی که درخت خرما تو خونهٌ همسایه داشت، و همسایه رو خفه کرد بخاطر این درخت خرمایش. روزگاری قاضی بود، مدتی حاکم بصره و کوفه بود، سرانجام هم همکارابن‌زیاد درآمد. ابن‌ابیالحدید در شرح نهج‌البلاغه می‌گه که

معاویه این رو کشوندش پای معامله گفت چی می‌خواهی؟ گفت صدهزارتا می‌دهم، صدهزاردرهم به شرطی که آیهٌ الدلخصام و آیهٌ یهلک‌الحرث والنسل رو روایت و حدیث و از این چیزها درست کنی که بگی مصداقش این علی است، علی‌بن ابیطالب. که یهلک‌الحرث و النسل و الدلخصام در مورد حضرت علی اومده. گفت همین؟ گفت نه. آیهٌ و من‌الناس من یشری نفسه ابتغاامرضاة‌الله، نفس خودش رو برای رضای خدا می‌فروشه، این رو هم بگی در مورد ابن‌ملجمه. آخوندها رو بگذارید می‌گویند این آیه که نفس خودش رو در راه خدا وقف کرده، فروخته این رو می‌گویند مال لاجوردیه مال صیاد شیرازی است. گفت خوب با صدهزاردرهم که نمیشه. مدتی چک و چانه زدند، عاقبت با ۴۰۰هزاردرهم معامله جوش خورد. خمینی یعنی همین. سخنرانی‌اش رو علیه امجدیه، موضعگیری‌اش رو روز ۴تیر۵۸ رو همه یادمون هست با چه رذیلتی. با چه دجالیتی، می‌گفت این مجاهدین با اسلام مخالفند. البته با حربهٌ اسلام اومدند. این مجاهدین می‌خواهند شاه بیاد. اینها خرمن‌ها رو آتش می‌زنند. خرمنهای روستایی‌ها رو. اِ! بیخود نبود از سال ۳۵هجری تا۹۹ که عمربن عبدالزیز لغو کرد، پیوسته سبّ و لعن حضرت علی. اما زمان گذشت بر بنی امیه هم گذشت برشمر و یزید و ابن زیاد و ابن سعد هم گذشت و خیلی زود و به بهترین صورت روشن شد. برای همه که هر کس چی می‌گفته. این تازه در اون روزگاران بود. نه رادیو، نه تلویزیون نه ماهواره، نه نشریه، هیچی. البته که در آن روزگار خون امام‌حسین رو می‌خواست پیشروی تکامل. السلام علیک یا ثارالله. خون خدایی رو می‌خواست. جان‌مایهٌ خداگونه می‌خواست تا به پیش بره و مجاهدین امروز قطره‌ای از همون دریا و شاخه‌ای از همون جنگلند. کل حی سالک سبیلی ، والا مجاهدین هم اگر چنین مقتدایی نمی‌داشتند از دست رفته بودند قطعاً باور کنید که او یادمون داده.

رفتم به طبیب جان

گفتم ببین دستم

تنگ‌دستم

دست بسته‌ام

هم بی‌دل و بیمارم

هم عاشق و سرمستم

گفتا که نه تو مردی

گفتم که بلی اما

چون بوی توام آمد

از گور برون جستم

پابست توام جانا

سرمست توام جانا

در دست توام جانا

مست توام ار مستم

هست توام ار هستم

اگر مجاهدین هستند، هستی‌شون رو مدیون اون هستند و چه افتخاری بالاتر، چه شرفی از این بیشتر؟ ما با جاودانه‌فروغهایمان از اینجا از امروز پل می‌زنیم به عاشورا. یالیتنی کنت معکم فأفوزا فوزاً عظیما. چنان که گفت مریم با خواهرانمون تا زینب کبری و فاطمه زهرا، اونروز با زینب کبری زن انقلابی مجاهد به عنوان یک هویت و وجود جدید تاریخی قدم به عرصهٌ وجود گذاشت و امروز چه جای خوشبختی بالاتر از این؟ از موهبت و رحمت خاصه‌ای به نام مریم …اما ما هنوز به پایان راه نرسیده‌ایم.

 در شب عاشورا روز حاضرگفتن مجدد همهٌ ماست به سرور شهیدان به پیشوای آرمانی و مقتدای تاریخی به امام حسین ؛ کسانی که به نام اسلام به اسلام خنجر می‌کشند، کسانی که به نام قرآن، قرآن رو ملکوک می‌کنند و کسانی که به نام امام‌حسین و با سرقت از اون دین رو سرمایهٌ دنیای حقیر خودشون می‌کنند، صدبار هزاربار بیشتر شایان کیفر و سرنگونی هستند. جانهای مجاهدین، همهٌ مجاهدین در گرو همین است. این خواست ملت ماست. همینجا اگر آورده باشم پیامی داشتم از مادری از بابل، عیناً برایتان می‌خوانم. نمی‌دونم شاید از مادران شهدا باشد. اسمش گلباجی‌ست. می‌گوید:

"از قول من بگو، از قول من و ملت ایران بگو، در شب عاشورا بگو، در حرم امام‌حسین بگو، در خاک امام‌حسین بگو، بگو ملت ایران با چه وضعی دارند زندگی می‌کنند. پیش امام‌حسین بگو این نامه را گلباجی برایت داده، هرطور شده به هر قیمتی، ملت ایران را نجات بدهید. از امام حسین بخواه دست ظلم را از سر ملت ایران کوتاه کند. خودش مجاهدین را کمک کند ملت نجات پیدا کنند. من که هر دقیقه می‌گویم و از خدا می‌خواهم ای خدا این ظلم را از سر ملت ایران کوتاه کن. شما هم این را در حرم امام‌حسین بگو تا ظلم از سر ملت کوتاه د شود

دواسلام به کلی متضاد، دو خصم آشتی‌ناپذیری از همون روز تا مشروعه‌خواهی شیخ‌فضل‌الله تا خمینی و مجاهدین، رو در روی هم قرار گرفتند به پیشوای آرمانی‌مون باید گفت:

در ره تو بر سر بازارها

رفته سر ما به سر دارها

در ره تو پیکر ما بارها

سوخته در آتش رگبارها

در ره تو اشرف و موسای ما

سوختگانند به راه وفا

راه ابوالفضل‌العباس

و سوگند و تجدید عهد امروزمون، سوگند وفاست. وفا به ملت اسیرمون. وفا به خلق درزنجیر. به مرام و آئین و به پیشوای آرمانی‌مون سیدالشهدا حسین‌بن‌علی علیه‌السلام.

انسان با نیروهای سرکش با جبر کور با دیو تقدیر در کشاکش است. مثل امام‌حسین و شمر و یزید. مثل مجاهدین با خمینی و خامنه‌ای و خاتمی و رفسنجانی و الی آخر. در نبرد انسان با اجبارات کور و سرکش با دیو تقدیر و با دیو جماران چنین نوشته شده که انسان بایستی پیروز بشه و خواهد شد. بنابراین زیارت و دیدار عاشورا برای ما نغمهٌ همین پیروزی‌ست. هر چقدر که طول بکشه. و هر قیمتی که داشته باشه.

زیارت عاشورا دیدار عاشورا البته، راز و نیاز و مناجاتی‌ست عاشقانه و عارفانه که به روشن‌ترین صورت مرزهای سیاسی شیعیان و پیروان حسین‌بن‌علی و ازجمله مجاهدین رو هم آشکار می‌کنه. در اونجایی که تبری می‌جویند، مرزبندی می‌کنند با ستمگران با آل یزید و معاویه و ابوسفیان و خمینی. می‌گه تبری می‌جویم از اونها منهم و من اشیاعهم از پیروانشون، پیروانشون و هم‌جنس‌هایشان. همسنخ‌هایشان و من اتباعهم از تحت‌امرهایشان و من اولیائهم از دوستها و حامیانشان. مرز سرخ. جایی که درود می‌فرسته و سلام و آنکه در رکاب سیدالشهدا بود و جایی که لعنت می‌کنه بر اونکه سکوت و تمکین کرد بر اون که مسامحه و سازش کرد پس این برای ما هم عقیده و ایدئولوژیست هم مناجات و راز و نیاز و در عین حال مستحکم‌ترین بیانیهٌ سیاسی نظامی و اخلاقی و انسانیه.

 قرارگاه به جای خود!

می‌خوانیم و با هم با صدای بلند و با مشتهای گره‌کرده رودرروی خمینی، ضدخمینی تکرار می‌کنیم و شعار می‌دهیم تا مردممون هم ببینند و بشنوند.

مرگ برخمینی و رژیم خمینی

مرگ برخامنه ای

مرگ بررفسنجانی

مرگ برخاتمی

برئت الی الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم. مرگ بر خمینی و رژیم خمینی. بار خدایا ما تبری می‌جوییم از این رژیم و پیروانش و مزدورانش و تحت امرهای او و حامیانش و پشتیبانانش و تمامیت ارتجاع و استعمار. به جانب تو و به جانب خلق تو در ایران.

و امشب شبی است که تمامی مجاهدین یک بار دیگر به پیشوای آرمانی و فرمانده تاریخی‌شون با رساترین کلام می‌گویند حاضر حاضر حاضر

 (۳بار   حاضر حاضر حاضر)

 

نوحة عباس سردار عاشورا ـ اباذر

یا عباس  عباس عباس عباس

بنگر به‌شور کربلا در خاک ایران ـ عباس

پاشیده خون بر کوچه‌ها در کوی و میدان ـ عباس

بر گور خاموش پدر دختر گل‌افشان ـ عباس

بی‌تاب کین آتش به‌کف خلقی خروشان ـ عباس

 

بنگر به‌شور کربلا در خاک ایران ـ عباس

پاشیده خون بر کوچه‌ها در کوی و میدان ـ عباس

بر گور خاموش پدر دختر گل‌افشان ـ عباس

بی‌تاب کین آتش به‌کف خلقی خروشان ـ عباس

 

.... آنک تویی ... جانانه سردار          یار  حسین ای قهرمان فرمان بده طوفان به‌پا دار

ای رسم تو  معنای ما  خون تو در رگهای ما       آماده‌ایم آماده‌ایم از بهر پیکار

شمشیر آتش‌پاره را برکش رجزخوان  قلب خطر را بردران با عزم غران

از عشق خود شبنم‌چکان بر کام عطشان   ماه بنی‌هاشم برآ از ابر سوزان

 

بنگر به‌شور کربلا در خاک ایران ـ عباس

پاشیده خون بر کوچه‌ها در کوی و میدان ـ عباس

بر گور خاموش پدر دختر گل‌افشان ـ عباس

بی‌تاب کین آتش به‌کف خلقی خروشان ـ عباس

 

ای قامتت بی دست و سر در کربلا رشک قیامت

در هر مکان با صد زمان ورد زبان سوگند نامت

در ۶۷ آن سی هزار بوسه زنان بر اوج دار

پژواکشان یادآور عشق و مرامت

رسم جوانمردانه‌ات گشته فراگیر

روئید از دستان تو بس دست و شمشیر

در ولوله از نام تو شب‌دار و شبگیر

سردار عاشورا بزن بر هرچه زنجیر

 

بنگر به‌شور کربلا در خاک ایران ـ عباس

پاشیده خون بر کوچه‌ها در کوی و میدان ـ عباس

بر گور خاموش پدر دختر گل‌افشان ـ عباس

بی‌تاب کین آتش به‌کف خلقی خروشان ـ عباس

 

لطفاً به اشتراک بگذارید:
TelegramXFacebookEmailPinterest

خبرهای مرتبط