خبر تو خبر پیک شادی ـ ترکیدن بادکنک اقتدار ولایت با قیام مردم

این هفته خبر تو خبر خبر داره براتون از عظمایی که گفته بود کمر فتنه شکسته:

خامنه‌ای: «خب این هم عوامل فتنه عوامل فتنه اینها البته ملت ایران کمر فتنه را شکست»

نوچه‌های عظما هم اومدن گفتن همه چی آرومه و خبری نیست.

بعد هم پاسدارا برای این‌که نشون بدن اوضاع آرومه، مهمونی ترتیب دادن...

منظورش از کمی متفاوت تر... وجود این همه پاسدار لت و پاره:

اما بادکنک آرامش عظما رو یکی از مداحان عمامه دارش ترکوند و گفت فتنه ادامه داره: «این اتفاق باید می‌افتاد عده‌یی سر شبکه‌ها پیدا می‌شدند که شدند این اتفاق باید می‌افتاد و همه شون همین الآن پیدا نشدند و خب پیدا نشدند و این زمینه‌ای است برای این‌که یک بار دیگر این اتفاقات باید بیفتد و می‌افتد چون آن بیماری زمینه‌ای وجود دارد».

اصلاحاتی هم اینطوری به شکستشون اعتراف کردن: «خب اولین چیزی که اتفاق افتاده تمام آرزوهای من. آمالی که تلاش می‌کردم که بتوانیم از گردنه‌های صعب‌العبور به‌راحتی با هزینه‌های کم با سطحی از امنیت عبور کنیم به نظرم میاد تموم شد و من الآن یه آدم شکسته خورده هستم در این زمینه».

حالا این‌که چه مرحله‌ای شروع شده رو از زبون این یکیبشنوید: «مرجعیتدر اون جامعهرو از اینجا به بعد کسی به دست می‌گیرد که با سلاح بهتر کار می‌کند بلده با سلاح کار کند اصلاً ما وارد یه مرحله دیگه می‌شویم».

تو فضای مجازی هم از این انیمیشن ها برای عظما درست کردن:

مشنگستان:

مشنگستان این هفته رو با این پرت و پلاهای رئیس‌جمهور شوت عظما شروع می‌کنیم که هنوز تو فاز وعده و وعیده: «روز قیامت زبان من را می‌بندند بگو چه کار کردی و به‌خاطر همین است ما هی بحث می‌کنیم تو دولت با سیستم که ما به هر شکلی که شده باید مشکل معیشت مردم را حل کنیم به هر شکلی که هست».

کارشناسهای خودشون هم اومدن گفتن بابا کجایی کاری؟ خودت هم الآن تو نوبتی:

مشنگ بعدی اینه که تو این اوضاع و احوال... اومده مکان اعتراض معرفی کرده:

اینجا هم اژه‌ای گوشخوار بازجویی تلویزیونی ترتیب داده تا بگه جوونهای قیامی، مردم رو زدن... اما اینجوری سنگ رو یخ میشه:

این بسیجی کتک خورده رو یادتونه که می‌گفت موتورم رو آتیش زدن؟:

آخوندا از ترس ریزش بسیجیا... نمایش جدیدی درست کردن و براش موتور خریدن که نتیجه‌اش چنین مسخره بازاری شد:

سکانس آخر:

خبر تو خبر رو با آتیش زدن عکس منحوس خمینیشروع کردیم. سکانسآخررو هم به صحنه زیبای آتش زدن مجسمه پاسدار سلیمانی در قزوین اختصاص میدیم:

لطفا به اشتراک بگذارید: