تلنگر – آشنايي با پوشپا بانست

جاي هيچ بچه اي پشت ميله ها نيست

جاي هيچ بچه اي پشت ميله ها نيست!»پوشپا بانست Pushpa Basnet به خاطر اعتقادش به اين جمله است كه فعاليت ميكند، در نپال اگر مادري به زندان برود، هيچ محلي براي نگهداري بچه او نيست و به ناچار بچه را هم به زندان مي فرستند، اما پوشپا خواست كه شروعي براي پايان اين كار ظالمانه باشد، چرا كه هر بچه اي حق زندگي سالم و آزادانه را دارد .

شايد خدا من را فرستاده تا اينكارها را انجام بدهم

ما داريم به سمت يک زندان كوچك سفر ميكنيم، آنجا به اندازه 3 ساعت رانندگي تا كاتماندو فاصله دارد،افراد با جرمهاي مختلف در آن زندان هستند مثل مواد مخدر، قاچاق، قتل،…حالا یک مادر با ما تماس گرفته كه برويم و بچه اش را بگيريم .

او گفت من به خاطر قاچاق در زندان هستم. حالا ميترسم من كه در زندان هستم، دوستام بچه ام را قاچاق كنند هنوز 3-4 سال از حكمم مانده .

به چه جرمي اينجا هستي؟

قتل

بايد بپذيريم كه آنها اينجا نميتوانند هيچ رشد و شكوفايي داشته باشند. نميخواهم بچه ها م پشت بار بزرگ شوند. ميخواهم آنها زندگي خوبي داشته باشند. ما عاشق بچه هایمان هستيم. ما به آنها زندگي بخشيديم، البته كه دلمان برایشان تنگ ميشود ولي اين به خاطر يک چيز بهتره.

آزادي. من اونها رو از زندان آزاد كردم.اين بزرگترين چيزي بود كه ميتوانستم بآنها ببخشم.

پوشپا فعاليتهایش را از 21 سالگي در حالي كه هنوز دانشجوي خدمات اجتماعي بود شروع كرده. وقتي كه به خاطر يك پروژه تحصيلي به ملاقات زني در زندان كاتماندو رفته بود متوجه شد كه با بچه هایش آنجاهستند. او 885 دلار از يكي ازدوستهاي نزديك به خواهرش گرفت و يك سازمان غيرانتفاعي براي نگهداري اين بچه ها تشكيل داد. او تا حالا بيش از 100 كودك را زير پوشش خودش گرفته

صبح ها ساعت 5.30 از خواب بيدار ميشوم. ما يك خانواده هستيم. آدم فقط با يک بچه كنار نمی آید، با 44 تا بچه طرف است با 44 مدل رفتار مختلف.

هر بچه اي شايسته يك زندگي خوب است من به آنها تحصيل،غذا، عشق و مراقبت ميدهم. اين باارزش ترين لحظه براي آنهاست وآنها اكثر وقتهایشان را با من ميگذرانند. فكرش رو بكنيد كه من چقدر خوشبخت هستم.

اين بچه ها هيچ كار اشتباهي انجام ندادند، آنها به نحوي در اين ماجرا گير افتاده اند و خودشان هم نميفهمند. ما در حال كار با دولت هستيم تا همه آنها را از زندان بيرون بياوريم و آنها شايسته يك آينده بهتر هستند.اين كار براي من مهمترين چيز است و با حمايت شما، ما ادامه ميدهیم. متشكرم.

البته پوشپا در اين مسير با سختي هاي زيادي هم رو به رو بوده. از جمع آوري هزينه فعاليتهایش تا خرابي موسسه به خاطر زلزله

در بهار سال 2015 پوشپا موفق شد كه يك خونه جديد براي بچه هاي تحت سرپرستيش بسازد. اما آوريل همون سال با اتفاق يك زلزه قوي تراژدي رخ داد.

همه روياهایم پيش چشمم نابود شد. همه چي فروريخت

مدت چند ماه پوشپا و بچه هایش در يک تكه زمين و زير چادر زندگي ميكردند اما آن سال بالاخره موفق شدند كه خانه را بازسازي كنند و از فوريه گذشته بود كه به آنجا اسباب كشي كردند

اين دنياي رويايي من براي بچه ها بود. ما يک ساختمان جدا براي پسرها داشتيم و يک ساختمان جدا هم براي دخترها، اتاق تفريحي داريم، كتابخانه و اتاق مطالعه. لبخند و اميد آنها براي من الهام بخش است و بمن انگيزه ميدهد كه بيشتر انجام بدهم.