روزها و یادها-هفته اول آذر

 ۷ آذر ۱۳۶۰ خودسوزی یک زن ایتالیایی در اعتراض به اعدام نوجوانان توسط رژیم آخوندی


[caption id="attachment_185169" align="alignleft" width="356"]روزها و یادها هفته اول آذر                                                     بانوی فداکار ایتالیایی اما دالفونو                             [/caption]

روز ۲۸ نوامبر سال ۱۹۸۱ (هفتم آذر ۱۳۶۰) یک بانوی فداکار ایتالیایی بنام ”آمادالفونو”در اعتراض به اعدام کودکان و نوجوانان در زندانهای خمینی دست به خودسوزی زد. رسوایی اعدام نوجوانان به دستور خمینی, باعث محکومیتهای شدیدی توسط مجامع حقوق بشری و دفتر سازمان ملل در ایتالیاشده بود.

اقدام بانوی فداکارایتالیایی، از اولین اقدامات وجدانهای بیدار درخارج از ایران، در محکومیت جنایات و سرکوبگریهای رژیم خونریز ولایت فقیه بود. در سالهای بعد و دراین سه دهه، مقاومت ایران توانسته است جبهه ای بزرگ از طرفداران حقوق بشر را علیه این رژیم مرتجع خونریز که ناقض تمامی حقوق بشر است، بسیج کند.

اما همواره باید از آن بانوی فداکار بعنوان ستاره ای در آغاز این راه تجلیل کرد و یادش را گرامی داشت.




   ۸ آذر ۱۳۶۰شهادت میلیشیای مجاهد داریوش سلحشور


مجاهد شهید داریوش سلحشور، در میان اسرای مجاهد خلق در زندان اوین، به مهدی رضایی مشهور بود، یک مجاهد ۱۹ساله‌ی دیگر، که صحنه‌ی دادگاه رژیم آخوندی را به محاکمه‌ی‌ رژیم تبدیل کرد.

[caption id="attachment_185170" align="alignleft" width="356"]روزها و یادها هفته اول آذر                       شهادت میلیشیای مجاهد خلق داریوش سلحشور                       [/caption]

مجاهد شهید داریوش سلحشور، یکی از هواداران پرشور سازمان مجاهدین خلق ایران بود که پس از دستگیری  و شکنجه‌های بسیار، با خام‌کردن مأموران خمینی در زندان آنها را بر آن داشت که با حضور خبرنگاران خارجی، برای او صحنه‌ی محاکمه‌ای ترتیب بدهند.

رژیم این دادگاه را برای سوءاستفاده‌ی تبلیغاتی، در جهت محکومیت مجاهدین  و کسب اعتبار برای رژیم خمینی، ترتیب داده بود. درحالیکه سرانجام در جریان این  به اصطلاح دادگاه که گیلانی  رئیس آن و لاجوردی  در نقش دادستان ظاهر شده بودند،  داریوش سلحشور به افشای رژیم پرداخت و از جمله گفت

«من از همون روزی که قدم تو این راه گذاشتم پیه این تهمت‌ها رو هم به خودم بستم، همانطوری که من ادعا دارم که پیرو حسینم،حسین رو تو کربلا خارجی خوندند، محمد رو دیوانه خوندند، علی رو کافر خوندند موقعی که توی محراب شهید شد، باشه چه باک، چه باک که من که می‌خواهم راه اونها رو برم ، من محارب و مفسد اعلام شدم، چه باک می‌رم پیش اونها شهادت راه ماست. الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا.

من از وقتی که با خدا و مردم با مکتبم این عهد رو بستم که در مسیر اونها حرکت کنم از جون خودم گذشتم. »

سرانجام رژیم خمینی این مجاهد پرشور را در روز هشتم آذرماه سال ۶۰ پس از اعمال شکنجه‌های طولانی و وحشیانه، به جوخه‌ی تیرباران سپرد.




 ۷ آذر سال ۱۳۷۷ در گذشت حمید مصدق شاعر معاصر و وکیل ایرانی


۷ آذر۱۳۷۷ سالگرد خاموشی شاعری است که در شعرش از ضرورت ما شدن من وتو سخن گفت.

[caption id="attachment_185171" align="alignleft" width="356"]روزها و یادها هفته اول آذر                                       حمید مصدق شاعر معاصر و وکیل ایرانی                           [/caption]

بسیار کسان شعرش را در پشت میله‌های دانشگاهها و در خیابانهای اعتراض، فریاد کرده‌اند

حمید مصدق در سال۱۳۱۸ در شهرضا به‌دنیا آمد، او علاوه برشاعری در هیأتهای علمی دانشگاههای مختلف و وکالت فعال بود، سادگی و صمیمیت زبان شعری‌ حمید مصدق زبانزد همه بود.

منظومه‌ی بلند «آبی، خاکستری، سیاه» معروف‌ترین شعر او است که در میان روشنفکران و مبارزان آن سالها شهرت بسیاری داشت. در آن سالهای سیاه وقتی که دیکتاتوری وقت، یأس ناامیدی را حاکم کرده بود، حمید مصدق با سری پرشور سرود  «چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم، خانه‌اش ویران‌باد» او پنجره‌ی شعرش را بر گلستانی گشود مملو از گل‌سرخ و بر دوریها و بیگانگی‌ها شورید

حمید مصدق جایگاه شناخته شده‌یی در میان شاعران دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ داشت، وی در ۷ آذر ۱۳۷۷ در حالیکه ۵۷ سال سن داشت بر اثر سکته قلبی در یکی از بیمارستانهای تهران چشم از جهان فرو بست.